امروز تائید مفهوم توسعه "پایدار" دیگر به امری رایج بدل شده است و به طبع مفهوم "توسعه پایدار فرهنگی" از این مفهوم گرفته شده است و آیا این مفهوم نسبت به نگرش صرفا ابزاری از فرهنگ در توسعه، گامی به پیش و حرکتی درست است یا نه؟

کاربرد این اصطلاح(توسعه پایدار فرهنگی) دو اشکال اساسی دارد:

- اول اینکه این اصطلاح، نقش "سازنده" فزهنگ را نادیده می گیرد؛ اگر نقش فرهنگ "پایدار کردن" توسعه است، این پرسش همچنان باقی است که ماهیت این توسعه چیست؟

در واقع، محور قرار دادن مفهوم "توسعه پابدار از لحاظ فرهنکی" نقش بنیادی فرهنگ را در قضاوت و ارزیابی توسعه نادیده می گیرد و فرهنگ را به ابزاری برای توسعه پایدار بدل می سازد بی آنکه مسئله تبیین خود توسعه را در نظر بگیرد، یعنی فرهنگ تا حد یک عنصر تزئینی و یک ابزار مطلوب و مورد ستایش برای توسعه "پایدار " تنزل می کند و از سوی دیگر، توسعه نیز به طور مستقل تبیین می شود.

- اما این اصطلاح از جنبه دیگری نیزمشکل آفرین است. بنا به تعریف، فرهنگ عنصزی است پویا و زنده، که طی سده ها پیوسته در حال تغییر شکل بوده اسنت. بیان ضمنی و ناصریح اینکه فرهنگ از ضروزتهای توسعه پایدار تبعیت می کند؛ به معنای آن است که امکان و آزادی رشد و توسعه را از فرهنگ بگیریم و به شیوه ای ناشیانه آن را در چاچوبی بسیار تنگ و محافظه کارانه محصور کنیم. مثال می زنم، به عنوانی ما ادعای تکمیل محیط زیست را نداریم، بلکه صرفا خواستار حفظ آن و تا حد ممکن، بازگشت به مرحله پیشین طبیعت ایم. در این راستا، فرهنگ صرفا گنجینه ای برای دفاع و محافظت نیست بلکه سرچشمه ی نیروی خلاق ما در این راستا و عامل پیشرفت انسانی است و به همین خاطر نقش پایدار کردن توسعه نقشی فرعی و کم اهمیت برای فرهنگ است.

با کنار گذاشتن برداشت صرفا ابزاری از فرهنگ و نقش سازنده و خلاق آن، توسعه را در قالبی درک می کنیم که شامل توسعه ی فرهنگی هم هست و به فرهنگ جایگاه واقعی اش رادر بطن پویایی توسعه می دهیم.

اگر قرار است قرار است فرهنگ چنین نقش موثری داشته باشد، نباید آن را چون سنتی ثابت و تغییر ناپذیر تلقی کرد؛ بلکه باید آن را فرآیندی شکل پذیر دانست که می تواند خود را با وضعیت های نوین تطبیق دهد و در عین حال انسجام و پیوستگی بنیادی خاصی را حفظ کند. شاید باید بتواند خرافات، عادات و تمایلات دست و پا گیر را از حیات خود بپیراید و از جامعه های دیگر- در جهت تجدید حیات و بیان آزادانه خویش- معیارهای کارآمدی را وام بگیرد تا ارزش خود را به ثبوت برساند.

اما بدون شک در این چیز تازه ای نیست. آیا فرهنگ های با طراوت امروزی همان هایی نیستند که از فسیل شدن پرهیز دارند و به جای متوقف کردن زمان کوشیده اند در آن ریشه بدوانند، توان باروری بیابند تا از این راه همیشه جوان بمانند؟ ...یک پیشنهاد برای جلوگیری از زوال و افت شهر ونیز، برای ساکنان دائمی آن، جلب نظر هنرمندان به زندگی و کار در این شهر و همچنین تمرکز صنایع فرهنگی و توسعه موسسات فرهنگی در پیرامون زیرساخت فرهنگی موجود در شهر است. گام دیگر در راه عملی کردن این طرح، برنامه ی شهر فرهنگ اتحادیه اروپاست. در ابتدا شناسایی آن شهرهای اروپایی بود که از نظر زندگی فرهنگی الگو هستند، اما به مرور تبدیل به برنامه ای شد که برای پیشرفت و ارتقای کیفیت فرهنگی شهرها انگیزه ایجاد کرد. کوشش موفقت آمیز گلاسکو برای تبدیل شدن به شهر فرهنگ اروپایی، در سال 1990 از همه سو به عنوان نقطه عطفی در تجدید حیات شهری و در نتیجه به نوعی توسعه پایدار محسوب شد.

لینک
شنبه، 2 دى، 1385