تقسيمات كشورى:

 بلوچستان از7 شهرستان، 25 شهر، 27 بخش و77دهستان تشكيل شده است. شهرستانها عبارتند از: ايرانشهر - خاش - زاهدان - سراوان –سرباز- چابهار - نيكشهر.

1-    زاهدان:

 بزرگترین شهر بلوچستان ایران است. بطور کلی طبق برآورد دکتر کرامت الله زیاری زاهدان دهمین کلانشهر بزرگ ایران است که به سرعت رشد می کند و جمعیتی بالغ بر یک میلیون ایرانی اکثرا بلوچ و شمار کثیری از مهاجران افغانی را در بر دارد. این شهر حدود 39521 کیلومتر مربع وسعت دارد. از شمال به کویر لوت و زابل از مشرق به مرزهای افغانستان و پاکستان از جنوب به شهرستان خاش و سراوان و ایرانشهر و از مغرب به شهرستان بم محدود می گردد. اختلاف ساعت آن با تهران 36 دقیقه و ارتفاع آن از سطح دریا 1397 متر است. فاصله آن تا تهران 1617 چابهار 756 ایرانشهر 366 خاش 195 میرجاوه 84 زابل 216 و نصرت آباد 104 کیلومتر است. در اوایل پادشاهی فتحعلی شاه قاجار در محلی که اکنون زاهدان است چاه آبی بود که راهزنان پس از حمله به کاروانها و چپاول دارایی و سرمایه آنها در آنجا استراحت می کردند. این منطق که مملو از درختان گز بود دزد آب نام داشت. در سال 1277 هجری شمسی یکی از ساکنان آن حدود به نام مراد به اتفاق فرزندانش در آنجا کاریزی احداث کرد که موجب رونق اندکی در آن گردید. پس از کشیده شدن راه آهن کویته به زاهدان همزمان با جنگ جهانی اول توسط انگلیس تجارت بین ایران و هند از همین نقطه شروع گردید. و شهر را رونقی صد چندان داد. و در زمان رضا شاه به پیشنهاد تیمسار امان الله جهانبانی به اسم زاهدان تغییر نام داد. این شهر دارای سه بخش  به نامهای مرکزی میرجاوه و نصرت آباد و 6 دهستان به نامهای انده با وسعت 1190 لادیز 2427 شورو 2730 حرمک 4438 کورین 8193 حومه 937 کیلومتر مربع است . سه نقطه شهری آن زاهدان میرجاوه و نصرت آباد هستند. از نقاط توریستی و دیدنی آن منطقه لادیز متعلق به دوره پارینه سنگی قلعه لادیز غار و آبشار لادیز پارک ملت زاهدان مجتمع تفریحی براسان باغ خانواده موزه مردم شناسی کتابخانه پروفسور کامبوزیا ساختمانهای قدیمی پست و دادگستری با معماری سبک هندی مسجد مکی بزرگترین مسجد اهل سنت در ایران  مسجد جامع و مساجد ریبای دیگرچهارراه رسولی و دیگر نقاط دیدنی هستند.

2-    چابهار:

 جنوبی ترين شهرستان بلوچستان است كه در فاصله 756 كيلو متري زاهدان قرار دارد. اين شهر در زمانهای قديم "  تيس" نام داشته كه در حال حاضر خرابه هاي آن در 5 كيلو متري چابهار امروزي به جاي مانده است . بندر تيس در آن ايام اهميت و اعتبار فراوان داشت و يكي از مراكز مهم تجاري كرانه هاي درياي عمان بود، ولي در قرن گذشته در اثر كم توجهي از رونق آن كاسته شد.  در سالهاي پس از انقلاب به علل مختلف ، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت .اينک بندرچابهار اهميت سوق الجيشي ممتازي دارد و در حال حاضر يكي از مناطق آزاد تجاري ايران محسوب مي شود .  چابهار یکی از دیدنی ترین مناطق بلوچستان است.  سواحل زیبای دریای عمان و دریای بزرگ اسکله شهید بهشتی پزم گواتر گل فشان در کهیر  جنگل های حرا که گویی درختان سر بر آورده از آب هستند مقبره سید غلامرسول درخت کهن سال مکرزن غار تیس مقبره های باستانی چابهار که به چند هزار سال قبل تعلق دارند و کتیبه های کهن این شهر قلعه قدیمی تیس قلعه پرتغالی ها و نقاط دیدنی و سیاحتی بسیار فراوان دیگر.

-    جنگل ها و بیشه های دریایی: همانند سایر نقاط مشابه طبیعت چابهار در کنار دریا و بین دریا تا ساحل بسیار دیدنی است جنگل های دریایی در محل ریختن رودخانه ها به دریا یا مناطق دلتا بوجود می آیند. این جنگل ها در هنگام مد و بالا آمدن آب دریا همچون درختان بیرون زده از اب هستند و در هنگام  جزر تنه  آنها نیز از آب بیرون می آید و منظره دلپذیری بوجود می آورد. جنگل های حرا در چابهار بیش از 200 هکتار وسعت دارند. این جنگل ها در حدود 150 کیلومتری شهر چابهار در گواتر هستند.

-    گل فشان : در 90 کیلومتری شهر کنارک  و منطقه کهیر قبل از روستای تنگ تپه های بسیار جالبی وجود دارد. یکی از این تپه ها همانند آتشفشانی از گل عمل می کند. تپه های دیگر نیز در گذشته چنین بوده اند. دهانه این گل فشان در حدود چند سانتی متر بوده و در هر 10 الی 15 دقیقه 3 الی 5 لیتر گل را توام با لرزش زمین به دهانه پرتاب کرده و این گل بر روی شیب موجود می لغزد که منظره ای زیبا و دیدنی است.

-    مقبره سید علامرسول: سید غلامرسول از بزرگان عهد تیموری است که مقبره وی در شهرستان چابهار قرار دارد.

3-    خاش:

شهرستان خاش با مساحت 21153 کیلومتر مربع 12 درصد خاک بلوچستان را تشکیل داده و تا زاهدان 176 کیلومتر فاصله دارد. دارای  سه بخش مرکزی نوک آباد و ایرندگان می باشد از نقاط شهری آن خاش نوک آباد و ایرندگان هستند. مهمترین دهستانهای آن عبارتند از سنگان نازیل کارواندر افضل آباد کوشه تمندان گوهر شهر ده قلعه و اسکل آباد . جمعیت ان بالغ بر 130000 نفر است که بیش از 40000 نفر آنها در شهر خاش ساکن هستند.خاش خوش آب و هواترین نقطه بلوچستان بوده و زمین های کشاورزی بسیار حاصلخیزی دارد. گرچه تاریخ اسکان مردم در خاش به قبل از اسلام می رسد ولی نقطه شهری خاش در زمان نادر شاه افشار اهمیت بیشتری یافت. وی با انتصاب یکی از بلوچ های با نفوذ منطقه به نام  میر بایی خان که همسرش از  نوادگان فتحعلی شاه قاجاربود  به حکومت خاش راه زنان را سرکوب کرد . میر بایی خان قلعه ای در خاش بنا نمود که مرکز حکومت وی در سرحد گشت و این باعث ترقی شهر خاش گردید. نقاط دیدنی شهر خاش عبارتند از: کوه تفتان یا کوه چهل تن  بزرگترین آتفشان نیمه فعال ایران با ارتفاع 4042 مترکه در فاصله 50 کیلومتری شمال شرق خاش واقع شده است و گاز و بخار از دهانه آن متصاعد می شود که در اطراف دهانه مقادیر زیادی گوگرد وجود دارد و سالانه بیش از 20000 ورزشکار از آن صعود می کنند. دریاچه زیبا و دیدنی سر دریا در بالای قله تفتان قلعه حیدر آباد و کمال آباد و قلعه ناصری مناره مسجد جامع خاش مسجد جامع اهل سنت قبرستان چند هزار ساله هفتاد ملا درخت کهنسال سرو سنگان(میر عمر) درخت کهنسال روستای دهپابید چشمه آبگرم تفتان و دره های سرسبز و زیبای آن چون تمین سنگان تمندان خلبند روپس و.. قلعه میر رضایی در نازیل و نقاط دیدنی بسیار دیگر.

4-  سراوان:

سراوان در شرق و مرکز بلوچستان قرار دارد فاصله آن تا زاهدان بیش از 320 کیلومتر است  و یکی از معروفترین شهر های گذشته منطقه می باشد. این شهرستان دارای سه نقطه شهری 5 بخش و 13 دهستان است. شهرهای آن سراوان جالق و سوران هستند. جمعیت شهر ستان 172149 نفر است که 41177 نفر در خود شهر ساکن هستند. ارتفاع آن از سطح دریا 1180 متر متوسط دمای سالانه 20 درجه متوسط میزان بارندگی 100 میلی متر است. آب و هوای آن بسیار گرم بوده و خاک آن دارای مقدار زیادی رس است که موجب شده تا در گذشته و حال صنعت سفالگری و کاشی تزئینی در روستاهای آن رونق زیادی داشته باشد. از جمله روستاهای پیشرو در سفالگری کلپورگان است که سفال آن به نقلط بسیاری صادر می گردیده است. نقاط باستانی بسیاری در این شهر یافت شده اند از آن جمله خزانه مهتاب کلاتک اپسیچ   روباهک  تپه های باستانی  میر مراد و سید عمر قلعه سب قلعه کنت  روستاهای تاریخی گشت و مدرسه قدیمی آن روستای کوه ون کوهک نقش های بر روی سنگ در دره نگاران و مهرگان کشتگان باغات نخیل و چشمه های زبیای آهوران. یکی از قدیمی ترین نقاط سروان جالق است. جالق محل سکنی اولیه یعقوب لیث و مامن اصلی عیاران همراه وی بوده که قلعه های مربوط به یعقوب لیث و صفاریان در این شهر موجودند.

5-  ایرانشهر:

ایرانشهر قدیمی ترین شهر بلوچستان و بزرگترین شهر منطقه مکران و پایتخت (قدیم) آن بوده است. نام قدیم این شهر پهره بوده که به معنای شهر بزرگ و وسیع می باشد. ارتفاع آن از سطح دریا 556 متر است.متوسط سالانه دما 23 درجه که در تابستان ها به بیش از 40 درجه سانتیگراد می رسد. میزان بارندگی در این شهر118 میلی متر در سال بوده و از نقاط لرزه خیز استان به شمار می آید. این شهرستان دارای دو نقطه  شهری بنامهای ایرانشهر و بمپور 6 بخش و 21 دهستان است. جمعیت شهر ایرانشهر 76959 نفر است و شهرستان ایرانشهر بیش از 296000نفر جمعیت دارد.

- بمپور:

 اين ناحيه در 22 كيلو متري غرب ايرانشهر قرار گرقته است. رود خانه با اهميت بمپوركه ازكوه هاي شمال شرقي ايرانشهر(ايرندگان ودامن) سر چشمه مي گيرد،از جنوب بمپوربه طرف غرب جريان مي يابد ودر انتها به هامون جازموريان میریزد. 

  بمــــــــپور ناحيه ي جلگه اي است كه 510 متر ازسطح در يا ارتفاع دارد و ارتفاعاتي در حدود 1700 متر زمــــينهاي جنوبي آن را پوشانده است. آب و هواي آن به طور كلي گرم و نسبتا مرطوب است که از مراكز عمده‌ صادرات خـــــرما ، تره بار وغلات محسوب مي شود.

  بمپور از چندين آبادي به هم پيوسته تشكيل شده است .از قدمت اين شهر اطلاع دقيقي در دست نيست  و شهرت اين محل به خاطر وجود قلعـه بمپور است كه به عهدساسانيان تعلق دارد. جمعیت آن در حال حاضر بیش از 10000 نفر است.

نقاط دیدنی ایرانشهر عبارتند از : قلعه ناصری مربوط به زمان قاجاریه قلعه دوست محمد خان کوه بزمان آبگرم بزمان گل مورتی گز شاهان هامون جازموریان تپه های بمپور متعلق به عهد ساسانی قلعه دامن قلعه چهل دختر قلعه اسپیدز محل کشته شدن اشرف افغان در بین راه دلگان و بزمان و باغات و کشتزارهای وسیع این شهر.

 6-  نیکشهر:

این شهر دارای چهار نقطه شهری به نام های  نیکشهر قصرقند ، فنوج و بنت است  فاصله شهر نیکشر با زاهدان680 کیلومتر می باشد . ارتفاع آن 510 متر از سطح دریا و جمعیتش  148901 که  بیش از 10000 نفر آن در خود نیکشهر ساکن هستند یکی از نقاط دیدنی بلوچستان بشمار می آید.  این شهرستان از نظر آب و هوایی گرم وخشک بوده  و دارای درجه حرارت متوسط 25 درجه بالای صفر در روز است  میزان متوسط  بارندگی سالانه در این شهرستان حدود 118 میلیمتر  می باشد  از نقاط دیدنی شهرستان نیکشر می توان از راسک  پیشین قصرقند هیچان و بنت نام برد . قلعه قدیمی نیکشهر قلعه چهل دختران قلعه قدیمی قصرقند درخت انجیر معابد و مکرزن و نپه های ماقبل تاریخ نیک شهر از نقاط به یاد ماندنی آن به شمار می روند.

7- سرباز: سرباز از زیباترین نقاط دیدنی ایران زمین به شمار می رود که در امتداد رود بزرگ سرباز قرار داشته و محصولات ان از خرما گرفته تا برنج دارای تنوع بسیاری است.  رودخانه سرباز زیست گاه یکی از عجیب ترین حیوانات حیات وحش یعنی تمساح پوزه کوتاه است. به گفته کارشناسان این تمساح بازمانده تمساح های مربوط به دوره مزوزوئیک یعنی حدود 225 الی 265 میلیون سال قبل است.  این حیوان در طی 65 میلیون سال گذشته هیچ تغییری در ظاهر نداشته است . تمساح پوزه کوتاه دارای پوزه ای پهن با 19 دندان در بالا و 15 دندان در پایین است. پاها ی تمساح کوتاه و دارای 5 انگشت با ناخن های بلند است.  رنگ آن زیتونی مایل به قهوه ای است. بزرگترین آنها به 5 متر طول هم رسیده است اما به طور نرمال طولی حدود 2 متر دارند. منطقه زیست آنها باهو کلات اکنون به عنوان منطقه حفاظت شده اعلام گریده است. این تمساحها که در زبان محلی به آنها گاندو گفته می شود بسیار کمرو و ترسو بوده در عین حال بسیار زیرک هستند . معمولا شبها به شکار می روند. غذای اصلی آنها پرندگان و پستانداران حول رودخانه می باشند ولی سابقه حمله به انسانها نیز وجود دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 10:34  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  یک نظر

تاريخچه نيک شهر

شهرستان نيك‌شهر كه در سالهاي اخير به شهرستان مستقلي تبديل شده، قبلاً در محدوده شهرستان ايرانشهر قرار داشت. نيك‌شهر موقعيت طبيعي و جغرافيايي جالب توجهي دارد و مركبات آن بسيار مشهور است. پيشينه تاريخي نيك شهر با تاريخ ايرانشهر پيوند خورده است. قلعه قديمي چهل دختر از آثار تاريخي مهم نيك‌شهر است


شهرستان نيك شهر با وسعت 23930 كيلومتر مربع وجمعيت 149419 نفر شامل پنج شهر نيك شهر ، قصر قند ، فنوج بنت ولاشار شمالي وپنج بخش وپانزده دهستان و816 پارچه آبادي است.

شهر هاي مزبور داراي طرحهاي هادي بوده ونيك شهر با حدود 8650 نفر جمعيت مركز شهرستان است.

تعداد آثار شناسايي شده شهرستان حدود 29 اثر است كه از اين تعداد تاكنون تعداد سه اثر شامل: تپه دمبيگان،تپه سياهبون وجا دختران در ليست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.


آثار برجسته شناسايي شده شهرستان عبارتند از:

1- حدود يازده قلعه تاريخي از جمله قلعه قصرقند ، نيك شهر ، بنت ، فنوج، اسپكه، هيت ، چانف و...

2- حدود ده محوطه وتپه ماقبل تاريخ

3-حدود پنج درخت كهنسال

4- سنگ نگاره هاي شمال قصرقند

5-مسجد قديمي عبدالقادر در مجاور قلعه نيك شهر

6- تعداد پنج مقبره تاريخي و....

 
شهرستان نيكشهر درقسمت جنوب شرقي ايران با وسعت 23930 كيلومتر مربع وجمعيت 128901 نفر ( براساس سرشماري سال 75) در جنوب شهرستان ايرانشهر، شمال چابهار غرب شهرستان سرباز بين 26 درجه و12 دقيقه عرض شمالي و60 درجه و12 دقيقه طول شرقي گرينويچ واقع شده است0
شهرستان نيكشهر از نظر وسعت سومين شهرستان استان بعد از ايرانشهر وزاهدان بوده وشامل سه شهر نيكشهر، قصر قند وفنوج ، 16دهستان و 816 پارچه آبادي است 0 آب وهواي شهرستان گرمسيري بوده، ودر اين نوع آب وهوا بيشترين نوع محصولات كشاورزي قابل كشت وبرداشت بوده، طوريكه نام هندوستان كوچك براين منطقه نهاده اند0

شهرستان نيكشهر داراي آثار تاريخي وفرهنگي فراواني ميباشد كه نشانگر وجود تمدنهاي پراكنده در سطح منطقه از هزاره هاي قبل از ميلاد تا عصر حاضر است اين آثار بصورت پراكنده در بخشهاي تابعه شهرستان بچشم مي خورند .

1- بناهاي تاريخي دوران اسلامي ،مساجد ،قلاع و آب انبارها.

2- تپه ها ومحوطه هاي پيش ازتاريخ ودوران تاريخي واسلامي.

3- سنگ نگاره ها ( نگار كندها).

4- درختان - درخت مكر زن(انجير معابد )، انبه وتمبر هندي وچنار.





شهرستان نيكشهر به تفكيك بخشهاي تابعه آن

1- بخش مركزي ( نيكشهر):
اين بخش تا زمان سلطنت رضا خان ”گه“ نام داشت بمعني گهتر وبهتروبعد از آن به نيكشهرتغيير يافت 0 نيكشهر در 26 درجه و13 دقيقه 120 شمالي 60 درجه و12 دقيقه طول شرقي گرينويچ درارتفاع 450 متري از سطح دريا واقع شده است. اين بخش داراي 10اثر تاريخي شناسايي شده مي باشد0



2- قصرقند:
بخش قصر قند بين 26 درجه و13 دقيقه عرض شمالي و60 درجه و44 دقيقه طول شرقي گرينويچ در ارتفاع 450 متري از سطح دريا واقع شده است ، داراي آب وهواي گرمسيري است 0 قصرقند قبل از اين نامهاي مختلفي داشته از جمله ميتوان ” گمج رود” و” گنداوك” رانام برد .

در مورد وجه تسميه قصرقند مي توان گفت، قصرقند كه در گويش محلي نيز آن را كسر كنت مي گويند در واقع كسر برگرفته از واژه كستر بلوچي داراي ريشه پهلوي وفارسي ميانه به معناي كوچك وكنت نيز به معناي آبادي يا شهر ميباشد وكسر كنت به معناي آبادي كوچك مي باشد 0 براي مثال به اسامي همچون پنج كنت يا پنج شهر يا كندي شاپور يا( معرب آن جندي شاپور) يعني شهري كه شاپور آنرا ساخته يا روستايي در سراوان بنام پركنت يعني آبادي بزرگ يا پر جمعيت وغيره نام برد0آثار شناسايي شده در اين بخش نزديك به 14 اثر مي باشند0

3- بخش فنوج :
اين بخش در قسمت شمال شرقي نيكشهر بين 26 درجه و34 دقيقه عرض شمالي و59 درجه و 38 دقيقه طول شرقي در ارتفاع 730 متري ازسطح دريا واقع شده است0 از نظر تاريخي منطقه فنوج بعلت دارا بودن محوطه هاي دوران تاريخي وپيش از تاريخ همانند قصر قند حائز اهميت است وداراي 8 اثر شناسايي شده ميباشد0

4- بخش بنت:
بخش بنت كه بين 26 درجه و17 دقيقه عرض شمالي و59 درجه و13 دقيقه طول شرقي گرينويج در ارتفاع 400 متري از سطح دريا واقع شده است وداراي 6 اثر شناسايي شده ميباشد كه از ميان آنها 2 اثر كلات زنگيان وتپه سهرين دوك از نظر فرهنگي وتاريخي حائز اهميت ويژه اي ميباشد0
5- بخش لاشار واسپكه:
اين بخش در قسمت شمالي نيكشهر ودر شمال غربي قصرقند بين 26 درجه و50 دقيقه عرض شمـــــالي و60 درجه و10 دقيقه طول شرقي گرينويچ در ارتفاع 880 متري از سطح دريا واقع شده است وداراي آب وهواي گرمسيري بوده ولي بعلت واقع شدن در ميان ارتفاعات نسبت به آب وهواي ساير بخـشهاي شهرستان خنك تـــر مي باشد0

شرح آثار تاريخي شهرستان :

شهرستان نيكشهر در بردارنده 42 اثر تاريخي وفرهنگي از دورانهاي مختلف بوده كه از مجموع اين اثار سه اثر ( تپه دمبيگان ، تپه سياه بن ومحوطه چهل دختران)درفهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است 0

از نظر وجودآثار تاريخي وفرهنگي شهرستان نيكشهر منطقه اي دست نخورده بحساب مي آيد تاكنون كارهاي علمي وتحقيقاتي در اين منطقه انجام نشده و براي اولين بار كار بررسي وشناسايي توسط اشتاين در سالهاي قبل از انقلاب اسلامي ودومين بار كار بررسي وشناسايي آثار منطقه در شهريورماه 1380 توسط مديريت ميراث فرهنگي استان به سرپرستي آقاي شيرازي انجام شد0

شرح خلاصه اي از آثار تاريخي وپيش از تاريخي منطقه:

§ تپه دمبيگان:

تپه دمبيگان در جنوب شرقي قصرقند درارتفاع 475 متري از سطح دريا بطول تقريبي 1000 متروعرض 700 متر با جهت شرقي – غربي واقع شده است سطح محوطه پوشيده از قطعات سفالي منقوش به نقوش برجسته ونقوش تزئيني نقاشي شده وساده مي باشد0

سفالهاي سطحي محوطه از نوع سفالهاي دست ساز خشن وچرخ ساز ميباشند از اين نوع سفالهاي ميتوان از خمره هايي نامبرد كه قطعات شكسته آنهادر سطح محوطه بوضوح قابل رويت ميباشند.

در قسمت جنوب غربي محوطه در حاشيه رودخانة پاسك تپة طبيعي از نوع رسوبي وجود دارد كه در قسمتهاي مختلف آن آثاري از قطعات سفالي ظروف شكسته به چشم مي خورد.ظروفي از قبيل كاسه،ليوان و..... كه مزين به نقوش تزئيني از جمله نقوش هندسي و نقش بز است.در سطح محوطه آثاري از معماري نيز به چشم مي خورد. كه به صورت ديوارهاي سنگ چين شده در ابعاد مربع مستطيل مي باشد تپه دمبيگان مربوط به دورة اشكاني بوده كه آثاري از دوران اسلامي نيز در سطح محوطه ديده مي شود .

§ تپه سياه بن:

تپه سياه بن در قسمت شمال شرقي قصرقند در ارتفاع 530 متري از سطح دريا واقع شده است درمسير جاده قصر قند هليچگان كوه سنگي سياه رنگي به ارتفاع تقريبي 20 متر در سمت غربي جاده بوده كه معروف به كوه سياه مي باشد و زمينهاي اطراف آن به سياه بن معروف اند.تپه سياه بن به صورت دوتپه مجزا ازهم غربي يا شرقي به فاصلة 200 مترا زيكديگر مي باشد.

§ سياه بن غربي :

اين محوطه دايره اي شكل با قطر 75 متر بصورت جزيره اي در ميان زمين هاي كشاورزي واقع شده است0 در سطح محوطه آثاري از معماري بچشم مي خورد كه در ساخت آن بيشتر از سنگهاي رودخانه اي استفاده كرده اند0 بيشترين آثار سطحي محوطه قطعات شكسته سفالي بوده كه از نوع سفالهاي قرمز رنگ وخاكستري كه هر دو دسته مزين به نقوش هندسي بوده وسفالهاي خاكستري علاوه بر نقوش هندسي به نقوش گياهي وحيواني از جمله نقش بز، صليب وگل هشت پر مزين مي باشند0 علاوه بر سفالهاي خاكستري وقرمز رنگ سفالهاي لعابدار وقرمز رنگ ، آبي – سبز و فيروزه اي نيز درسطح محوطه قابل مشاهده است0

§ سياه بن شرقي:

در قسمت شرقي جاده هليچگان به قصرقند واقع شده است وداراي قطعات سفالي سطحي از نوع سفالهاي خاكستري وقرمز منقوش به نقوش حيواني، گياهي وهندسي مي باشد0از جالبترين وبا اهميت ترين نقوش روي سفالهاي اين محوطه نقوش بزها به صورت جمعي در حال جست و خيز مي توان نام برد0 از انواع ظروف اين محوطه مي توان به كاسه، فنجان ، ليوان و000 اشاره كرد كه با ظرافت خاصي ساخته وتزئين شده اند0

§ محوطه چهل دختر:

محوطه چهل دختر ( جادختران) در قسمت غربي نيكشهر ورودخانه گنگ در ارتفاع 458 متري از سطح دريا واقع شده است0 اين محوطه مربوط به دوران اسلامي بوده، داراي آثار سطحي از نوع سفالهاي قرمزرنگ ساده ومنقوش مزين به نقوش هندسي مي باشد 0 علاوه بر سفالهاي قرمز رنگ ،مي توان به سفالهاي لعابدار دوران اسلامي اين محوطه اشاره نمود0 از آثار معماري مي توان به بناهاي مربع ومستطيل شكل وهشت ضلعي نام برد.

مصالح بكار رفته در آنها آجر سفال قرمز رنگ وساروج مي باشد0 اين محوطه براي اولين بار توسط اشتاين گمانه زني شد .برخي از اين محوطه به نام معبـــد گبرها ياد ميكنند0

باتوجه به آثار سطحي محوطه هاي شهرستان نيكشهر كه بيشتر از نوع سفالي قرمز رنگ وخاكستري منقوش به نقوش هندسي وحيواني وگياهي بوده اند مي توان گفت اين آثار مربوط به دوران پيش از تاريخ ودوارن تاريخي بوده وبا توجه به شباهتي كه ميان آثــــار محوطه هاي شهرستان نيكشهر وتپه هاي دامن وبمپور وجود دارد مي توان به ارتباط فرهنگي كه اين مناطق با همديگر داشته اند پي برد0

§ سنگ نگاره ها ( نقوش كنده ها):

نقوش كنده بيشتر در شهرهاي قصرقند، بنت و نيكشهرديده مي شودكه با توجه به نوع نقوش آنهارا مي توان به دو دسته نقوش حيواني و نقوش انساني تقسيم كرد0

الف- نقوش حيواني : از جمله اين نقوش نقش اسب مي باشد كه به صورت خلاصه شده ودر برخي موارد طبيعي تر نمايش داده شده اند 0 از نقوش اسب مي توان از نقشي كه در آن دو اسب كه ارابه اي به آنها بسته شده ومي كشند ياد كرد0 از نقش هاي ديگر اسبي است كه با سوار در حال تاختن مي باشد.

از نقوش حيواني ديگر مي توان از نقشهاي گاو، شتر دو كوهانه، ،گاو كوهاندار ، روباه ، سگ ، بزهاي كوهي وشير يا ببر نيز ياد كرد0 از نقشهاي شير مي توان به نقش شير در حال شكار وصحنه هاي شكار نام برد0

ب- نقوش ا نساني:

اين نقوش كنده كاري شده انسانها را در حال مبارزه با يكديگر شكار حيوانات از جمله بزكوهي وهمچنين درحال سوار كــاري نشان مي دهد0 اين نقوش كنده ها شبيه به نقاشيهاي غار ميرملاس دركوهدشت لرستان مي باشد.

قلاع ساخته شده در سطح شهرستان:

اين قلعه ها بعنوان مركز شهر در دوران اسلامي ساخته شده اند وتا اواسط حكومت پهلوي خانهاي منطقه در آنها سكونت داشته اند0 بيشتر اين قلعه ها بصورت بناهاي سه طبقه ساخته شده و داراي دو مسجد يكي در قسمت مركزي وديگري در قسمت شمالي خارج از حياط اصلي قلعه بوده اند0 بيشترين تزئينات اين بناها ، تزئينات دندان موشي و مثلثهاي زيگراكي وبرجسته كاري در اتاقهاي حاكم نشين بوده اند0

با توجه به اينكه مصالح بكار رفته در ساخت اين بناها خشت خام وگل بوده بعلت فرسايش عوامل طبيعي بصورت تلهايي از خاك درآمده اند0 وفقط در بخش لاشار واسپكه بعلت مسكوني بودن وباز سازي مكرر تاكنون سالم مانده

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 10:17  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

 

بمپور  در 22 كيلو متري غرب ايرانشهر قرار گرقته است. رود خانه با اهميت بمپوركه ازكوه هاي شمال شرقي ايرانشهر (ايرندگان ودامن) سر چشمه مي گيرد،

از جنوب بمپوربه طرف غرب جريان مي يابد ودر انتها به هامون جازموريان میریزد.  

  بمــــــــپور ناحيه ي جلگه اي است كه 510 متر ازسطح در يا ارتفاع دارد و ارتفاعاتي در حدود 1700 متر زمــــينهاي جنوبي آن را پوشانده است. آب و هواي آن به طور كلي گرم و نسبتا مرطوب است که از مراكز عمده‌ صادرات خـــــرما ، تره بار وغلات محسوب مي شود.

  بمپور از چندين آبادي به هم پيوسته تشكيل شده است .از قدمت اين شهر اطلاع دقيقي در دست نيست  و شهرت اين محل به خاطر وجود قلعـه بمپور است كه به عهدساسانيان تعلق دارد.

قلعه بَمْپور:

 

 موقعيت جغرافيايى:  شهرستان ايرانشهر - بخش بمپور – شمال غرب شهر بمپور-25کیلومتری غرب ایرانشهر

 قدمت این قلعه به استنادبرخی منابع تاریخی به دوران ساسانیان می رسد وامروزه درردیف آثارتاریخی ایران به ثبت رسیده است.             

خصوصيات معمارى:  مصالح بكار رفته در اين قلعه خشت‏خام و گل رس بوده كه برروى يك تپه مصنوعى احداث شده است ديوارهاى غربى و شرقى در هر رأس داراى برجهاى استوانه‏اى مى‏باشند. از چهار برجك ديده‏بانى تنها دو برجك آن به ارتفاع 2 متر باقى مانده‏اند. در داخل قلعه يك رديف از اتاقهاى چسبيده به ديوار قلعه براى امور مختلف در نظر گرفته شده‏اند. يك حلقه چاه نيز در درون قلعه وجود دارد ارتفاع تپه مصنوعى كه قلعه روى آن قرار گرفته 80 متر است.

 قلعه از سه قسمت تشكيل شده است:   1- قسمت انتهايى كه از ديوارهاى اصلى و درب‏هاى ورودى و خروجى و چند عدد برج و بارو براى حفاظت قلعه تشكيل شده است.2- قسمت وسط كه محل خانه‏هاى مسكونى بوده و داراى برج و بارو نيز بوده است.3- قسمت فوقانى كه ويژه فرماندهان و حاكم قلعه بوده و بيشترين نقش ديده‏بانى از برج و باروهاى اين قسمت به دليل ارتفاع زياد صورت مى‏گرفته است. در محوطه قسمت فوقانى چاهى عميق ديده مى‏شود كه اكنون پس از گذشت چندين سال پر نشده است. در گذشته در داخل چاه يك محوطه سنگ فرش بوده كه داراى سوراخى براى عبور نيروهاى قلعه در هنگام محاصره قلعه توسط دشمنان به خارج بوده است كه در حال حاضر بعلت حركت شن‏هاى روان و گذشت زمان مسدود شده، اما چاه به قوت خود باقى است. ديوارهاى شرقى و غربى آن داراى فاصله زيادى از هم مى‏باشند و در سمت جنوب به يكديگر نزديكتر هستند و ضلع جنوبى در واقع كوچكترين ضلع قلعه است. هر طرف داراى برجى استوانه‏اى بوده كه روى هم ده برج بوده‏اند. بزرگترين برج قطرش به هشت قدم مى‏رسد و توپ در اين مكان قرار داشته است. ديوار اصلى همه اطاقها را در بر گرفته است. در صحن حياط جنوبى يك رديف اطاق و بالاتر از ديوار خراب شده، چندين اطاق وجود دارد. در قسمت بالا كه ارگ ناميده مى‏شود چندين اطاق بصورت رديفى در كنار يكديگر قرار دارند و با پنجره‏هايى به خارج احاطه دارند.

قلعه بمپور از نظر ارتفاع به دو قسمت تقسيم مى‏شود:

1- صحن پايين كه محل درب ورودى است و در جانب شرقى قرار دارد و چندين برج آن را دربر گرفته ‏اند. در جنب درب ورودى چندين اطاق جلب نظر مى‏كنند. داخل صحن پايين يك محوطه زيرزمينى ديده مى‏شود كه دهانه‏اش شبيه به چاه است كه احتمالاً از راه اين چاه كه به بيرون وصل بوده در مواقع ضرورى استفاده مى‏كرده ‏اند.

2- قسمت فوقانى قلعه كه محل زندگى حاكم، فرماندهان و مقربان بوده است كه از صحن پايين بلندتر بوده و ديده‏بانى از اين نقطه بر روى يك برج گرد صورت مى‏گرفته است اين قسمت بر تمام اطراف اشراف دارد. ديوارها و برج‏ها داراى سوراخهايى بوده‏اند كه از اين محلها به سمت دشمن تيراندازى مى‏كرده ‏اند.

 قلعه تاریخی بمپوربه روایتی دیگر: 

 «پاتينجر» يک جهانگرد اروپایی که در سال 1810ميلادي سفري به منطقه بلوچستان داشته است. در بازدید خود ازقلعه بمپوردرمورد محل احداث آن مي نويسد: «افسانه و روايت عاميانه اي ميان مردم بلوچستان حاکي است ، فرمانده ارتش عظيم ، هنگام عبور از اين راه به سواران خود دستور داد تا توبره اسبان را از خاک و گل پر کنند و روي هم بريزند. تعداد سواران آنچنان زياد بود که وقتي خاکها را بر روي هم انباشتند، تپه اي بر جاي ماند». بر فراز اين تپه قلعه «بمپور» ساخته شده که يکي از مشهورترين آثار تاريخي و ديدني بلوچستان به شمار مي آيد. اگرچه روايت ياد شده اندکي مبالغه آميز به نظر مي آيد، اما مروري بر ابعاد جغرافيايي تپه ، نشانگر آن است که خاک اين تپه از مناطق ديگر به محل ساخت قلعه «بمپور» منتقل شده است.

قلعه به صورت دو تکه ساخته شده و از نظر ارتفاع ، اين 2بخش با هم يکسان نيستند. صحن پايين که در ورودي در ديواره شرقي آن قرار گرفته و برجهايي چند نيز آن را احاطه کرده اند. علاوه بر اين ، اصطبل اسبها و يک نقب براي فرار از محاصره به هنگام تسخير احتمالي قلعه نيز وجود داشته است.قسمت فوقاني قلعه ارگ و حاکم نشين بوده است.بلندي تپه از صحن پايين بيشتر بوده به حدي که نفوذ به داخل ارگ براي مهاجمان به علت بلندي و شيب تند تپه ، کار ساده اي نبوده است. درديواره اطراف قلعه 10برج دفاعي قرار داشته است.درباره تپه و قلعه واقع بر روي آن ، تحقيقات متعددي صورت گرفته است.از جمله فرانسوا بالساني، محقق فرانسوي و معاون آکادمي امور درياهاي فرانسه که در سال 1335 ه.ش از قلعه بمپور ديدن کرده معتقد است : «آثاري که من در قلعه بمپور به دست آوردم طبق نظر متخصصان موزه لوور فرانسه ، حداقل مسبوق به دوره ساسانيان است».

دکتر بئاتريس دکاردي ، محقق و باستان شناس ديگري که در اين منطقه مطالعاتي صورت داده می گوید:«اشيا و ظروف به دست آمده در تپه باستاني بمپور از نظر تاريخي ، تمدن اوليه سرزمين بلوچستان غربي را در اين منطقه ثابت مي کند؛ که اين تمدن به منزله واسطه اي ميان تمدن هاي غربي ايران و تمدن کهن سند پاکستان بوده است.به اعتقاد «دکاردي» سفالهاي به دست آمده در بمپور متعلق به 2700 سال قبل از ميلاد هستند و نشان مي دهد اين مکان در نتيجه خشک شدن تدريجي از آبادي افتاده است.درحالي که سابق بر اين ، بسيار آباد بود و جمعيت زيادي را در خود جاي مي داده است.البته شباهت بناي قلعه بمپور با ساختمان هاي دوره ساساني واقع در منطقه کرمان مانند قلعه دختر و قلعه بم نشانگر آن است که تاريخ اوليه اين قلعه را مي توان تا دوره ساساني به عقب برد.

اين قلعه از نظر نظامي ، اهميت قابل توجهي داشته است و به مناسبت محل استراتژيک خود مي توانست در مقابل هجوم بزرگترين قشون هاي نظامي نيز مقاومت کند. بنابراين ، مشخص است که استقرار قلعه در بالاي تپه ، بر حسب تصادف انتخاب نشده است ؛ زيرا اين تپه به گونه اي به اطراف مشرف شده که محال است يک مهاجم دور از چشم نگهبانان به قلعه بمپور نزديک شود. به همين دليل به نظر مي آيد قلعه بمپور يکي از قلاع نظامي قديمي و مهم آسيا و خاورميانه است.اين قلعه علاوه بر موقعيت استراتژيکي ، تنها حدود 2کيلومتر با رودخانه فاصله دارد که از اين نظر نيز موقعيت جالب توجهي دارد. قلعه بمپور در گذشته بلوچستان همواره استوارترين پناهگاه به شمار مي آمده است.به همين دليل ، بارها در زمان هاي مختلف و بخصوص در دوره قاجاريه محاصره وبه توپ بسته شده است.درسال 1257 و با شورش آقاخان محلاتي و حمايت محمدعلي خان (حاکم بمپور) حبيب الله خان شاهسون ، امير توپخانه ارتش قاجار، به اين قلعه يورش برد. در اين دوره ، قلعه صدمات جدي ديد؛ اما کاملا ويران نشد و قابل سکونت بود. در سال 1307هجري شمسي يک نيروي نظامي به سرکردگي سرتيپ امان الله جهانباني قلعه را به توپ بست و بدين ترتيب ، يک قلعه تاريخي به ويرانه اي بدل شد. اگرچه طي سالهاي اخير آب باران ، باد و ريگ هاي صحرا بخشهايي از قلعه را از بين برده است ، اما بخشهاي باقيمانده از قلعه ، همچنان بر فراز تپه اي چشم بينندگان را حتي از فرسنگها راه دور به خود خيره مي سازد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 10:13  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

 

سرباز هشتمین شهرستان استان سیستان وبلوچستان است که درتاریخ دوازدهم اردیبهشت سال هزار و سیصد و هشتاد با مصوبه هیات وزیران ازشهرستان ایرانشهرجدا وبه صورت یک شهرستان مستقل درآمد.

      مساحت: سربازحدود 11.500 كيلومترمربع مساحت دارد که 95درصدآن کوهستانی ودربیشترمناطق غیرقابل سکونت می باشدواین کمبودمکان مناسب، جلوه ای ویژه به واحدهای مسکونی بخشیده است.

       جمعيت: جمعيت آن براساس آخرين آمارها حدود148000نفر است که 89درصدجمعیت درروستاها وفقط11درصد آن درشهرها زندگی می کنندکه درنوع خود بی نظیراست.

      حدود: اين شهرستان از شمال به شهرستانهاى سراوان وایرانشهر، از جنوب به شهرستان چابهار، از شرق به کشورپاکستان با120کیلومترمرز زمینی و از غرب به شهرستان نیکشهر محدود مى‏شود.

 

 

 

      مركز شهرستان: شهر راسک مركز شهرستان است . فاصله زمينى آن تا مركز استان 495 كيلومتر و تا تهران 1765 كيلومتر است، فاصله هوايى آن تا تهران 1372كيلومتر مى‏باشد که جمعیتی غالب بر5000نفردارد.این شهردرمسیرجاده ارتباطی ایرانشهر – چابهارواقع شده که مسافت آن تاچابهار وایرانشهر مساوی، یعنی 175کیلومتر است.

    رودهای مهم: رودخانه سرباز که از به هم پیوستن شاخه های فرعی سرکور،هنسانوچ،گویمرک،کیشکور و پشامگ ،جژان شکل گرفته و درمنطقه دشتیاری به رودخانه باهوکلات تغییرنام می دهد و به دریای عمان منتهی می شود. دیگر رودخانه آن آشاراست که با پیوستن به رودخانه نهنگ از مسیر پاکستان و درنزدیکی گوادر به دریای عمان می ریزد . بیشتر آبادیهای شهرستان بصورت طولی دردوطرف رودخانه ودر پای کوهها شکل گرفته اند. رودخانه سرباز بزرگترین رودخانه فصلی بلوچستان محسوب می شود که دربعضی از قسمتهای مسیرخود بصورت دائمی می باشد.زندگی تمساح پوزه کوتاه دراین رودخانه براهمیت آن افزوده واحداث بزرگترین سداستان بر روی این رودخانه درنزدیکی پیشین درصورت رفع معضل خشکسالی چشم اندازروشنی دارد. وجود آب وهوای گرم ومرطوب باعث رونق کشاورزی درتمام فصول سال وتولیدمحصولات خاص مناطق قاره ای و تولید محصولات مهمی چون انبه ،خربزه درختی (پپیا)،چیکو،زیتون محلی ، خرما وانواع مرکبات شده است .

 

 

     آب و هوا: آب و هواى شهرستان سرباز در تابستان گرم و خشك و در بعضی ازماههای سال به علت تاثیر بادهای موسمی با رطوبت (شرجی) و در زمستان معتدل است و بادهاى باران آور موسمى در فصل تابستان بصورت رگبارهای شدید وگاهی سیل آساو بادهاى باران‏آور غربى در فصل زمستان در اين منطقه موجب ريزش پراكنده باران مى‏شوند . متوسط بارندگی این منطقه 90میلی متردرسال است که درچند سال اخیر (6سال) به کمتراز15میلی متررسیده است که این خشکسالی بی سابقه بخش عظیمی از کشاورزی را نابود وحتی دربعضی مناطق موجبات مهاجرت اجباری مردم رافراهم نموده است.

     تقسيمات كشورى: اين شهرستان داراى 3شهر (راسک – سرباز و پیشین )و4 بخش( مركزى - سرباز - آشار و پیشین ) و806آبادی ازنوع روستا،مزرعه ومکان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 10:8  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

چابهار

شهرستان چابهار یکی از شهرستانهای جنوبی استان سیستان و بلوچستان است که از شمال به شهرستانهای ایرانشهر و نیک شهر ار خاور به مرز پاکستان از جنوب به دریای عمان و ار باختر به شهرستانهای جاسک و کهنوج محدود است

شهرستان چابهار به مرکزیت بندر چابهار از سه بخش مرکزی دشتیاری و کنارک 9 دهستان 557 آبادی دارای سکنه تشکیلشده است این شهذستان دارای 3 شهر به نامهای چابهار کنارک و نگور است شهر چابهاربا موقعیت جغرافیایی 60 درجه و 37 دقیقه طول شرقی و 25 درجه و 17 دقیقه عرض شمالی در فاصله 756 کیلومتری جنوب زاهدان و 2406 کیلومتری تهران و در مسیر راه آسفالته زاهدان-کنارک قرار گرفته است.چابهار در منطقه نیمه جلگه ای بلوچستان قرار گرفته است دشت پهناور دشتیاری در نواحی خاوری این شهرستان جای دارد و دیگر نواحی آن را ارتفاعات نه چندان بلند کوه کروچ با 1205 متر کوه گوز با 765 متر و کوه دیوانی با 708 متر ارتفاع فرا گرفته است که دره ها دشتهای پهناور و چند رودخانه در آن به چشم می خورد رودخانه باهوکلات که دشت پهناور دشتیاری را مشروب می کند با ریزابه هایی چون رودخانه کاجو عمده ترین رودخانه این شهرستان به شمار می رودرودهای کهیر بیشمونت و چند خشکرود دیگر نیز از جمله آن محسوب می شوند

آب و هوای چابهار

 

بندر چابهار با مساحت 11 کیلومتر مربع هم عرض جغرافیایی بندر میامی در شبه جزیره فلوریدا ی آمریگا است و شرایط آب و هوایی آن نیز دقیقا مشابه بندر میامی است میانگین حداکثر دمای سالانه آن 34 و میانگین حداقل دمای آن 10درجه سانتی گراد است و از این نظر یکی از خوش آب و هواترین بنادر جنوبی ایران به حساب می آید هوای شهرستان چابهار در فصل تابستان به دلیل وزش بادهای موسمی تابستانه (مونسون)اقیانوس هند بسیار دلپذیر است و یکی از خنک ترین شهرهای ایران در فصل گرم محسوب می شود

 جنوبی ترين شهرستان بلوچستان است كه در فاصله 761 كيلو متري زاهدان قرار دارد. اين شهر در زمان های قديم " تيس" نام داشته كه در حال حاضر خرابه هاي آن در 5 كيلو متري چابهار امروزي به جاي مانده است .

   بندر تيس در آن ايام اهميت و اعتبار فراوان داشت و يكي از مراكز مهم تجاري كرانه هاي درياي عمان بود، ولي در قرن گذشته در اثر كم توجهي از رونق آن كاسته شد.  در سالهاي پس از انقلاب به علل مختلف ، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت .

  اينک بندرچابهار اهميت سوق الجيشي ممتازي دارد و در حال حاضر يكي از مناطق آزاد تجاري ايران محسوب مي شود .

فهرست آثارتاريخى شهرستان چابهار:

  انسانهاى سخت‏ كوش در دوران مختلف با اهداف اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى خاص زمان خود در سواحل زيباى درياى عمان سُكنى گزيده ‏اند و از نعمتهاى بى‏شمار آن استفاده نموده ‏اند از جمله مهمترين آثار سواحل درياى عمان در بندر تاريخى تيس ديده مى‏شوند كه توجه هر محققى را به خود جلب مى‏كنند. اطلاعات محققان در خصوص اين آثار ناچيز است كه نياز به پژوهش‏هاى دقيق و دراز مدت دارد.

 آثار باستانى و ابنيه تاريخى شهرستان چابهار عبارتند از:

 محوطه‏ هاى باستانى: ويرانه ‏هاى تيس كُوپان - محوطه باستانى كُنارَك - ويرانه‏ هاى شَهْبازْبَند - ويرانه ‏هاى تپه‏ نِهادى .

 قلاع: تيس - پيروزگت - بلوچ گَتْ - نوشيروان - باتِل - پيل بَنْد.

 گورستانهاى تاريخى: مقابر سُنْتْ كُميلى - مَقابِر جِنانى كُچْ - گورستان زَرآباد - گورستان تپه نِهادى - مقابر كِراشيپ - مقابر شيرُك سُنت - قبور قديمى دَشْتيارى .

 ساير آثار: غاربان مسيتى - سدهاى تيس - گودِانْگريز - مقبره سيّدغلام‏رسول - ساختمان قديمى تلگراف‏خانه- چاه‏ باستانى پُلانْ - چاه باستانى تيس كُوپان - قدمگاه خِضْرْ.

  قلعه پرتغالی ها: در جنوب شرقي ترين نقطه كشور و در امتداد جاده ساحلي چابهار در استان سيستان و بلوچستان بر فراز تپه اي تاريخي بنا نهاده شده است. اين قلعه به دليل پيشينه تاريخي، فرهنگي و سياسي اش در دوران هاي مختلف تاريخي كشور مورد توجه بوده است. پرتغالي ها در زمان استقرارشان در بندر چابهار آن را بنا نهاده و بعدها در دوران قاجاريه مورد بازسازي قرار گرفت. برخي معتقدند قدمت تپه اي كه اين قلعه بر فراز آن بنا نهاده شده به دوران ماقبل تاريخ باز مي گردد كه اثبات اين فرضيه، گواه حضور فرهنگ هاي صيادي هزاره سوم پيش از ميلاد در اين منطقه است.

 از ديگر بناهاي تاريخي در چابهار مي توان به مقبره «سيد محمد» مشهور به «سيد غلام رسول» كه همواره زيارتگاه مسلمانان هند و پاكستان بوده است، اشاره داشت.

 همچنين مقبره سنگي روستاي تيس، ديوارهاي شهباز بند و ساختمان قديمي تلگراف خانه انگليس، از ديگر جاذبه هاي فرهنگي، تاريخي اين شهر است.

محوطه باستاني «دمبكو» كه در 90 كيلومتري شمال چابهار جاخوش كرده و در بخش دشتياري، 5/2 كيلومتري آن طرف تر از شمال روستاي بلور مچي، در ناحيه باهوكلات قرار گرفته و دامنه خاوري اش از تدفين اجساد در اتاقك هاي سنگ چين درست شده است.

گورهايي كه اتاقك هاي سنگ چين آن، در ارتفاعات طبيعي و بدون استفاده از ملات بنايي شكل گرفته و تاريخ آن به دوره «پارتي ها» _ اولين اقوامي كه در ايران سكونت گزيدند _ رقم زده شده است.

طلوع و غروب خورشيد در بندر چابهار همراه با نور كشتي ها در شب، موقعيت نعل اسبي اش در اقيانوس هند، ساحل صخره اي با منظره برخورد موج بر صخره هاي پر ارتفاع كه گاهي ارتفاع موج به 5 متر مي رسد، انواع خرچنگ ها و لاك پشت هايي كه روي صخره همبازي موج اند و نسيم روح بخش كنار ساحل همه و همه جلوه نابي از طبيعت شاعرانه چابهار را به تصوير مي كشند.

 

 

 

 

اسكله هاي بزرگ «تيس» و «رمين» و فعاليت كشتي ها و قايق هاي صيادي صيادان بلوچ و صيد انواع ماهي از مناظر خاطره انگيز براي گردشگران است. در شمال غرب اين بندر و در 20 كيلومتري روستاي كهير، در مسير جاده تنك _ گالك، پديده، گل افشان كه فقط سه نمونه از آن در سراسر جهان گزارش شده است با تراوش گل سرد طوسي رنگ به اطراف تپه اي به وجود آورده كه نظر هر بيننده اي را جلب مي كند.

پوشش گياهي زيتون، توچ، كرچك، كتاني، بيدام، لول، خربزه درختي، هندي، كنار، كهور، خرما، استبرق، انجير معابد، حرا، نارگيل و موز، در سراسر منطقه به چشم مي خورد و زيستگاه بسيار مناسبي را براي تمساح پوزه كوتاه (گاندو) كه از نادرترين انواع تمساح در جهان محسوب مي شود و در كنار رودخانه سرباز و باهوكلات زندگي مي كند به وجود آورده است.

همچنين تالار ليپار را نبايد از قلم انداخت. در 15 كيلومتري شهر چابهار، در مسير جاده ساحلي چابهار _ گواتر، تنگه اي صخره اي مشرف بر دره كه از اوج آن روستاي ليپار به چشم مي زند، ميان دو كوه نه چندان از هم دور، آب بندي به وجود آورده كه آبهاي سرگردان اطراف را در «تالاب ليپار» به بزرگي 13 كيلومتر جمع مي كرده و اكنون به علت خشكسالي تنها مناظر زيباي اطراف آن كه از بوته ها و درختچه ها تشكيل شده بر جاي مانده است.

ليپار در دوران پر آبي به ميهمان نوازي از پرندگاني چون، چنگر، فلامينگو، حواصيل هاي سفيد و خاكستري، طاووسك، باقرقره، تيهو، جيرفتي، عقاب دشتي، خوتكا و دلينجه مي پرداخت و اكنون خالي از سكنه، به نظر مي رسد.

بندر چابهار در چند سال اخير پيشرفت چشمگيري از نظر اقتصادي داشته و مجاورتش با درياي عمان و راهيابي به اقيانوس هند، چابهار را به عنوان بندري استراتژيك راهروي مهم ارتباطي معرفي مي كند.

بيشتر مردم چابهار، بلوچ و اهل سنت هستند و اقتصادشان مبتني بر صيادي و كشاورزي است. البته در دهه اخير با حضور سرمايه گذاران در منطقه، صنعت، بازرگاني و خدمات توريستي از جمله مشاغل عمده چابهار به حساب مي آيد.

كنارك، شهر ساحلي مجاور چابهار با ساحل تيس و آلاچيق هاي زيبا و سينماي روباز تفرجگاه مردمان بومي و توريست ها است و بندري فعال در امر صيادي دارد.

بلوچ ها، نژادي آرياي هستند كه در روزگار كهن در شمال اروپا و آسيا زندگي مي كردند.

بعدها يعني حدود 4 هزار سال قبل از ميلاد، از اين سرزمين ها كوچ كرده و هر دسته به جانبي رهسپار و در آنجا اقامت گزيدند. قامتي بلند و كشيده، سر و صورتي پهن و پرومو، جمجمه اي بزرگ، بيني كشيده و چشماني درشت از صفات طبيعي عشاير بلوچ است.

آنان معتقدند چشمه هاي آبي در بلوچستان وجود دارد كه مي توان به وسيله آنها فرد گناهكار از بي گناه را تشخيص داد. آنان به جن اعتقاد بسياري دارند و بيماري هايي چون جنون، ديوانگي و اعصاب و روان را نتيجه حلول جن در تن بيمار مي دانند و روزهاي زوج را ميمون و مبارك و سه شنبه ها نحس ترين روز هفته برايشان محسوب مي شود.

 ويژگيهاى جغرافيايى شهرستان چابهار

  مساحت: شهرستان چابهار در جنوب بلوچستان و در كنار سواحل درياى عمان حدود 17155 كيلومترمربع مساحت دارد يعنى حدود  1/4درصد از مساحت كل كشور را شامل مى‏شود.

 جمعيت:  جمعيت آن براساس آخرين سرشمارى 164394 نفر و تراكم نسبى آن 9 نفر در هر كيلومترمربع است.

 حدود: اين شهرستان از جنوب به درياى عمان با 300 كيلومتر مرز آبى، از شمال به شهرستانهاى سرباز و نيكشهر، از غرب به استان هرمزگان و از مشرق به كشور پاكستان محدود مى‏شود.

 مركز شهرستان:  شهر چابهار مركز شهرستان است كه ارتفاع آن از سطح دريا 7 متر مى‏باشد و در  ْ60 طول شرقى و - ْ25 عرض شمالى قرار دارد. فاصله زمينى آن تا مركز استان 691 كيلومتر و تا تهران 1961 كيلومتر است، فاصله هوايى آن تا تهران 1456 كيلومتر است.

 رودهاى مهم: باهَوكَلات - كاجَو - نيكشهر (كهير).

 

 آب و هوا: آب و هواى شهرستان چابهار در تابستان گرم و مرطوب و در زمستان معتدل است. بادهاى باران‏ آور موسمى در فصل تابستان و بادهاى غربى در فصل زمستان در اين منطقه موجب ريزش پراكنده باران مى‏شوند درجه حرارت متوسط شهر چابهار در سال 1375 و ميزان بارندگى ساليانه آن به ترتيب 2/27درجه و 9/158ميلى‏متر بوده است.

تقسيمات كشورى: اين شهرستان داراى4شهر (چابهار، كُنارَك ،پلان ونِگور)و4بخش (دشتيارى، مركزى ،پلان، كنارك) است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 10:2  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

ايرانشهر در قلب بلوچستان همان شهر تاريخى پهره مى‏باشد كه در بعضى از كتب «پورا» نيز ضبط گرديده است.  پهره در لغت به معنى پاس و محافظت مى‏باشد چون پهره در مركز بلوچستان نقش حفاظت و پاسدارى از منطقه مَكرُان را داشته است.

     پَهْرَه به معناى شهربزرگ نیز ناميده ‏شده و در زمان حمله اسكندر مقدونى منطقه‏ اى آباد و سرسبز بوده اما به مرور زمان بر اثر علل گوناگونى رو به تخريب نهاده است.

پس از ساخت قلعه ايرانشهر (ناصرى) در سال 1271 ه ق مركز حكومتى بلوچستان از بمپور به پَهْرَه انتقال داده می شود. با انتقال مركزحكومت از اهميت  بمپوركاسته شد و پَهره روز به روز گسترش  بيشترى يافت. با ضعف  قواى قاجار، نيروهاى بلوچ و حاكمان محلى فرصت را غنيمت شمرده و قلعه را از دست آنان گرفتند و بهرام خان باركزايى و سپس برادرزاده‏اش بنام دوست محمدخان به عنوان حاكم بلوچستان در اين شهر به حكومتى پرداختند تا اينكه با حمله قشون رضاخان در سال 1307ه.ش اين شهر بدست قواى دولتى درآمد.

يه تدريج اين شهر گسترش يافته و امروزه به صورت يكى از قطبهاى جذب جمعيت و فعاليتهاى اقتصادى در آمده است. 

 نام قديمى پهره بوسيله هيأت وزيران در سال 1314 ه.ش به ايرانشهر تغييرنام داده است.

مساحت:

 ايرانشهر در قسمت مركزى بلوچستان حدود16000كيلومترمربع مساحت دارد .

 جمعيت:

جمعيت آن براساس آخرين سرشمارى194596 نفر است .

 حدود:

 اين شهرستان از شمال به شهرستانهاى خاش و زاهدان، از جنوب به شهرستان  نيكشهر، از شرق به شهرستانهای  سربازو سراوان و از غرب به استان كرمان محدود مى‏شود.

مركز شهرستان:

شهر ايرانشهر مركز شهرستان است كه از سال 1314 ه.ش به ایرانشهرتغییر نام داده و ارتفاع آن از سطح دريا 591 متر مى‏باشد و در  - ْ60 طول شرقى و  ْ27عرض شمالى قرار دارد. فاصله زمينى آن تا مركز استان 321 كيلومتر و تا تهران 1590 كيلومتر است، فاصله هوايى آن تا تهران 1292 كيلومتر مى‏باشد.

 رود مهم:

 بَمْپور كه شاخه اصلی آن ازایرندگان سرچشمه گرفته وبه رودخانه دامن هم معروف است وپس از به هم پیوستن شاخه های فرعی به سمت غرب جریان وبه دریاچه فصلی جازموريان منتهى مى‏شود.

 آب و هوا:

 آب و هواى شهرستان ايرانشهر در تابستان گرم و خشك و در زمستان معتدل است و بادهاى باران آور موسمى در فصل تابستان و بادهاى باران‏ آور غربى در فصل زمستان در اين منطقه موجب ريزش پراكنده باران مى‏شوند درجه حرارت متوسط ايرانشهر در سال 1375 و ميزان بارندگى ساليانه آن به ترتيب 24/6درجه و 119/2ميلى متر بوده است.

 تقسيمات كشورى:

 اين شهرستان داراى 4 شهر (ايرانشهر – بمپور-دلگان –بزمان )و4 بخش( مركزى - بمپور - بَزْمان - دَلْگان )  است

آثارباستانی و ابنيه تاريخى شهرستان ایرانشهر

 

 جريان رودخانه‏ هاى دامن و بمپور زمينه لازم را براى استقرار انسانها در حاشيه اين رودها از دوران قديم فراهم كرده است. براساس بررسى‏هاى انجام شده آثارى از دوران ماقبل تاريخ در اين منطقه شناسايى شده‏ اند، كه بيانگر وجود تمدن كهن و غناى تاريخى و فرهنگى اين ناحيه مى‏باشند.

آثارباستانى وابنيه تاريخى اين شهرستان عبارتند از:

 محوطه‏ هاى باستانى: چاه حسينى - دامَنْ - بمپور - تومپ شهر دراز - گورستان قديمى خوراب - منار امام - تپه بَزْمان - قبرهاى قديمى دامن - تمب مورياب جازموريان - سَركَهوران - كَتوكان - قاسم ‏آباد - مَوْلا - گوارگوشت - سَردْگاه (سَردُقْ) - قبور قديمى تيغ آب - سُهران - قبرستان كولِگ - قبرستان دَمبولان.

 قلاع : ناصرى (ايرانشهر) - بمپور - چهل دختر - بَزْمان – سوراپ(هارون) -گوران‏ بزمان- دامن - كَجكوش - اسپيددره - سعيدآباد - گوران‏ دامن - زومى.

 ساير آثار: ساختمانهاى سنگى هودْيان - سنگ مَرمَر جعفرآباد - آرامگاه سيدمهدى - آرامگاه حاجى‏بابا كَتْوكان -  - غار تاريخى كَم ْ‏سِپْتان

 قلعه ناصرى:

  قدمت: قاجاريه (1269-1313 ه.ش)

 

 مشخصات معمارى :

 قلعه فوق در ابعاد 194×194 متر يعنى در زمينى به مساحت 37636 مترمربع ساخته شده است. حصار اطراف آن به ارتفاع 6/7 متر و ضخامت 4/5 متر بصورت توپُر است. مجهز به دو نوع تيركش دورزن و نزديك زن مى‏باشد و تيركش‏هاى آن حالت عريب دارند. قلعه داراى 7 برجك و 2 برج در جلو مى‏باشد و شامل سرباز خانه، قورخانه، مسجد، حمام، اصطبل، حوضخانه، شاه نشين، عام نشين، باغ و ... بوده است. در سال 1359 ه.ش توسط عده ‏اى ناآگاه به ارزش ميراث فرهنگى كليه ابنيه داخل قلعه تخريب و همسطح شده است تنها حمام قلعه در پايين‏تر از سطح زمين بصورت ويرانه‏اى باقى مانده است. حمام داراى تون، حوض خانه  و چاه فاضلاب است از هنرهاى جالب معمارى حمام كاربرد لوله ‏هاى سفالى به اندازه 6 اينچ مى‏باشد كه به منظور تهويه هواى حمام و تخليه فاضلاب كار گذاشته شده ‏اند. مصالح بكار رفته در حصار ها و برجهاى باقى مانده، خشت خام و آجر 20×30 سانتى‏مترى و ساروج بوده است طاق‏هاى آن به صورت 20 سانتى ‏مترى  و  جناغى بوده‏اند كه بى‏نظير هستند. آب موردنياز بوسيله يك رشته قنات وارد قلعه مى‏شده و پس از ذخيره در حوضخانه ‏ها به منظور زراعت و استفاده در آبيارى باغات كه در شمال قرار داشته‏ اند از آن استفاده مى‏شده است. در بالاى ديوار از داخل قلعه معبرى به عرض بيش از يك متر در ارتفاع 5 مترى از زمين براى گرد نگهبانان و جان‏ پناهى با متوسط ارتفاع 1/7 متر براى جلوگيرى از ديد خارج تعبيه شده است. در روى جان‏ پناه سوراخهايى (مزقل‏ها) با شيب‏هاى متفاوت تعبيه شده كه مدافعان از آن محل‏ها بصورت نشسته و يا ايستاده لوله تفنگ را جهت مقابله با دشمن از آنها خارج مى ‏نمودند. به جز برجهاى دروازه در زير سايه برجها، آسايشگاه سربازان قرار داشته كه برجهاى مذكور نيز مشابه ديوار داراى جان‏ پناه يا مزقل‏ هاى دفاعى با شيب‏هاى متفاوت بوده‏اند. قلعه در گذشته داراى 150 اطاق در اندازه‏ هاى مختلف با چهارحياط مجزا بوده است.

 تاريخچه قلعه ناصرى :

 شاهزاده فيروز ميرزا فرمانفرما در زمان حكومتى‏اش در كرمان سفرى به بلوچستان و بازديدى از قلعه بمپور داشته است (1264ه.ق). چون قلعه بمپور مركز قشون دولت بود رو به ويرانى نهاده بود و تعمير آن نياز به هزينه زيادى داشت، به پيشنهاد وى و موافقت ناصرالدين شاه قاجار قلعه ‏اى در پَهره (ايرانشهر فعلى) ساخته شد كار ساختمانى آن در سال 1264 ه.ق توسط معماراستاد حسين معمارباشى شروع و در سال 1271 ه.ق به اتمام رسيده است. هدف از ساخت اين قلعه انتقال مركز حكومت بلوچستان از بمپور به ايرانشهر بوده است. تا سال 1286 ه.ق قلعه تحت تسلط قواى قاجار بوده، اما به علت ضعف حكومت مركزى به دست قواى بلوچ و احكام محلى مى‏افتد. سربازان قاجاريه پس از شكست به طرف كرمان حركت مى‏كنند و خبر اشغال قلعه را به والى كرمان مى‏رسانند. از طرف والى عده‏اى فرستاده مى‏شوند كه قلعه را از دست بلوچها خارج نمايند اما موفق نشده و مجبور به بازگشت مى‏شوند. در اين زمان بهرام‏ خان حاكم سرباز خود را به ايرانشهر مى‏رساند و قلعه را در دست مى‏گيرد. تا سال 1294 ه.ق بهرام خان حاكم بلوچستان بوده و پس از وى برادر زاده ‏اش به نام دوست محمدخان به حكمرانى بلوچستان مى‏رسد و تا سال 1307 ه.ش دولت مركزى هيچگونه تسلطى بر بلوچستان نداشته است. قواى دولتى در سال 1307 ه.ش به دستور رضاخان عازم فتح قلعه مى‏شوند و قلعه به تصرف آنها در مى‏آيد و دوست محمدخان به اسارت قواى دولتى در مى‏آيد و لازم به ذكر است اين قلعه به نام دوست محمد خان نيز معروف است. قواى دولتى در قلعه مستقر مى‏شوند و كم ‏كم كل بلوچستان به تصرف قواى دولتى در مى‏آيد. در سال 1359 ه.ش بعد از پيروزى انقلاب اسلامى شهردارى ايرانشهر نسبت به تخريب ابنيه داخلى اقدام و آثارى از گذشته در آن باقى نمى‏گذارد. بلايى بر سر قلعه وارد مى‏آورد كه تاكنون هيچ  دشمنى بر آن وارد نكرده است.درسالهای اخیرمیراث فرهنگی حصاراین قلعه رابازسازی نموده استمکانهای دیدنی ایرانشهر

رودخانه سربازو تمساحهاي آن
ايرانشهر

پارك جنگلي بمپور
ايرانشهر

باغهاي مركبات ايرانشهر
منطقه ايرانشهر

چشمه آبگرم كنتي
شمال غربي ايرانشهر

چشمه آبگرم تنگ
بزمان

چشمه آبگرم هوديان
جاده بزمان- دلگان

چشمه آبگرم مكسان
جاده بزمان- مكسان

چشمه آبگرم تشت
جاده بزمان

چشمه آبگرم جمشيد
مسير بزمان به كلاته جمشيد

چشمه آبگرم اسپيدژ
مسير بزمان به روستاي اسپيدژ

چشمه آبگرم پاي كوه سرخ
مسير بزمان

چشمه آبگرم پوزه دباغ
200كبلو متري غرب ايرانشهر

چشمه آبگرم بزمان
100كيلو متري شمال غربي ايرانشهر

چشمه آب معدني كتوكان
شمال روستاي كتكان

منطقه حفاظت شده بزمان
بزمان- ايرانشهر

قلعه قديمي ايرانشهر
ايرانشهر

قلعه اسپيدژ
ايرانشهر

قلعه دوست محمد خان
ايرانشهر

قلعه پيپ
142كيلو متري فهرج- ايرانشهر

قلعه فيروز آباد
190كيلو متري جنوب فهرج

قلعه هريدوك
روستاي هريدوك

قلعه سعيد آباد
روستاي سعيد

قلعه بزمان
بزمان

قلعه دامن
دامن

قلعه مسكوتان
مسكوتان

قلعه چهل دختر و سرباز
ايرانشهر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9:59  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

 

شهر زاهدان كه امروزه به عنوان مركز استان سيستان و بلوچستان مى‏باشد سابقه تاريخى چندانى ندارد. در زمان قاجاريه در محل فعلى شهر يك جنگل كوچك از درختان گز وجود داشت كه داراى مقدارى آب بود كه از زيرزمين بيرون مى‏آمد و بعلت نفوذپذيرى زياد خاك محل ظهور آن متغير بود و آب مازاد پس از ظهور دوباره به دورن زمين برمى‏گشت و به زبان مردم عامه «دزداب» ناميده مى‏شد.

 براى اولين بار يكى از افراد بومى منطقه بنام مراد در سال 1277 ه.ش كاريزى در اين محل حفر كرد و به كار كشاورزى پرداخت، كم ‏كم آبادى كوچكى به وجود آمد. چون اين محل در سر راه ارتباطى غرب به هندوستان (مستعمره انگليس) قرار داشت از اهميت ويژه ‏اى برخوردار بود و دولت قاجاريه نيز به آن توجه مى‏كرد.

 

در سال  1281 ه.ش عده ‏اى از كارشناسان و متخصصان بلژيكى از طرف دولت مركزى ايران به منظور  ايجاد يك گمرك مرزى به دزدآب آمدند و با احداث گمرك بر اهميت اين محل افزوده شد در نتيجه روزبروز جمعيت آن افزون مى‏شد و وسيع‏تر مى‏گرديد. با احداث راه ‏آهن كويته - زاهدان در زمان جنگ جهانى  اول توسط انگليسى‏ها،  تجارت و بازرگانى رونق يافت و عده‏ اى از كسبه براى اين امر در محل دزداب چادر زدند و با احداث چندين ساختمان گلى توسط كاركنان گمرك و تجار زمينه پيدايش شهر آشكار شد و دزداب رو به رشد و ترقى گذاشت.

 با حمله قشون رضاخان به بلوچستان در سال 1307 ه.ش، عده‏ اى از نظاميان در دزداب مستقر شدند و فرماندارى  اين محل بر عهده آنها بود، تا اينكه چند سال بعد مامورانى از طرف وزارت كشور عهده‏ دار فرماندارى  بلوچستان گرديدند. و به پيشنهاد سرتيب امان الله جهانبانى درسال 1314ه.ش دزداب به زاهدان تغيير نام داد. 

 بلوچستان در اين زمان شامل شهرستانهاى زاهدان، ايرانشهر و سراوان بود و مركز آن شهر زاهدان تعيين گرديد. بعد از چند مدت بلوچستان با سيستان يك فرماندارى كل را تشكيل مى‏داد و سرانجام به استان سیستان وبلوچستان  تبديل شد و زاهدان به عنوان مرکزیت استان انتخاب گردید.

فهرست آثار و ابنيه تاريخى زاهدان

 شهر زاهدان مركز استان سيستان و بلوچستان است. چون قدمت اين شهر بيش از چند دهه نيست، داراى آثار تاريخى قابل توجهى نيست و تنها در چندين بناى اين شهر سبك معمارى جلب توجه مى‏كند. در منطقه لاديز از بخش ميرجاوه اين شهرستان اشيايى سنگى از دوران پارينه سنگى با قدمت 80 تا 100 هزار ساله شناسايى سطحى شده‏اند. در دامنه شمالى كوه تفتان در روستاى روپس از توابع دهستان تمين يك غار طبيعى وسيعى وجود دارد كه داراى چندين قبر كهن مى‏باشد و معروف به هفتاد ملا است.

 در شمال غربى زاهدان در روستاى گراغه آثارى بصورت تپه ‏هاى خاك وجود دارد كه نشان مى‏دهد افرادى در اين محل با استفاده از معادن مس به صنعت ذوب مس و ساختن ظروف مسى اشتغال داشته ‏اند.

 آثار باستانى و ابنيه تاريخى شهرستان زاهدان عبارتند از:

 محوطه ‏هاى باستانى: محوطه باستانى لاديز - تپه باستانى گَراغِه - بناهاى صخره‏اى تَمينْ

قلاع: قلعه گودال روپَسْ

 ساير آثار: قبرستان هفتاد ملا روپَسْ - بازارچه سرپوش زاهدان - ساختمانهاى قديمى گمرك - شهربانى سابق و پست بخش ميرجاوه - بناى قديمى دادگسترى زاهدان

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9:51  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

معمولا يكي از راههاي آشنايي با پيشينه و قدمت هر طايفه و قوم و يا ملت مطالعه ويژگيهاي زيست -

محيطي و بررسي ميراث فرهنگي آن طايفه و قوم و ملت مي باشد.

بعبارت ديگر  يكي از راههاي حفظ اقوام توجه به آثار باستاني و حفظ و حراست آن است و بلعكس

براي از بين بردن و نابود كردن پيشينه اقوام بي توجهي به اين امر مهم مي باشد.

استان محروم سيستان و بلوچستان يكي از مناطقي است كه در طول تاريخ مشمول اين بي توجهي

بوده و مي باشد مخصوصا بخش بلوچستان .

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 10:11  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

 

 

هرودوت(مورخ یونانی 484 تا 425 ق.م )در کتاب سوم تاریخ خود 20 سانتراپی (استان) برای حکومت هخامنشی بر شمرده است که چهاردهمین  استان مکا یا مکران است  با مردمی غیر آریایی.هرودوت سه قوم غیر ایرانی را ساکن این قسمت می داند که عبارتند از :

 

 1- قوم میکوی(mycoi ) که به عقیده فرای مکران از نام آنها گرفته شده است. و به معنی ساحل مکا است.

 

 2- قوم اوتیوئی (outioi ) یا یوتی که به عقیده فرای می تواند نیاکان جوتها باشند که نباید آنها را با لوریان و زطها اشتباه گرفت.

 

3- پاریکانویی(parikanioi) که به نظر فرای نام خویش را به باریز داده است. باریزی که در کتابهای جغرافی دانان مسلمان از آن یاد شده است و هم نام رشته کوهی در کرمان بین بم و جیرفت است.

 

مطابق با نظر هردوت در این سرزمین بزرگ یعنی چهاردهمین استان هخامنشیان علاوه بر سکنه بلوچستان فعلی زرنگیان نیز می زیسته اند .یعنی دو سرزمین سیستان و بلوچستان در یک استان بوده اند .

از هردوت  که بگذریم در کتیبه های عصر هخامنشی نیز نام این سرزمین مکه یا مکران آمده است در کتیبه بیستون که یکی از بزرگترین کتیبه های تاریخ است و در 40 کیلومتری شرق کرمانشاه واقع است داریوش اول شاهنشاه هخامنشی(521تا 486 ق.م) سرزمین مکا یا مکران را یکی از 23 ایالت امپراتوری خود نامیده است. علاوه بر آن نام مکران در کتیبه شوش و نقش رستم نیز آمده  است.

 

در آرامگاه داریوش هخامنشی در نقش رستم پشت سر نگاره داریوش سنگ نبشته ای که به شدت آسیب دیده است قرار دارد در این سنگ نبشته داریوش از اقوام تحت تسلط خود نام برده است که عبارتند از پارسی ها٬ مادی ها٬  عيلامي ها٬ پارتی ها٬ آریایی ها٬ بلخی ها٬ سعدی ها٬ خوارزمی ها٬ زرنگی ها٬ اسه گرده ها٬ گنداری ها٬ هندی ها٬ سکای های هوم خوار٬ تیز خود٬ آشوری ها ٬مصری ها٬ ارمنی ها٬ کاپادوکیها٬ ایونی ها٬ سکاهای آنسوی دریا٬ تراکیه ای ها٬ ایونی های کلاه لاک پشتی٬ لیبیایی ها ٬حبشی ها٬ مکرانی ها٬ و کاری ها.٬  داریوش در این سنگ نوشته می گوید : اهورا مزدا چون این سرزمین را آشفته دید آن را به من ارزانی داشت من شاه هستم  اگر می خواهی بدانی که کدام کشورها یی که داریوش شاه داشت پیکر ها را ببین که تخت مرا می برند آنگاه پی خواهی برد.

 

آنگاه برایت روشن خواهد شد که نیزه مرد پارسی دور رفته است .

 

در این نگاره داریوش بر سکویی ایستاده که حاشیه آن با تصویر شیرهای افسانه ای تزئین شده است.سکویی که داریوش بر آن ایستاده بر دوش نمایندگان سی کشور است که یکی از آنها از مکران یا مکه است.

 

پس از داریوش پسرش خشایار شا نام مکران را در یکی از سنگ نوشته های خویش اورده است

در مورد نام بلوچستان در زمان هخامنشیان می توان گفت که پادشاهان هخامنشی این سرزمین را مکا  یا مک خوانده اند ولی موحققان یونانی آن را گدروزیا یاد کرده اند .نام دیگر بلوچستان فرای عنوان همان "رخج" است که در کتیبه های هخامنشی آمده است و ظاهرا بلوچستان شمالی و نقاطی از  جنوب افغانستان را شامل می شود  .

 

در مورد معانی مکران نظرات متفاوتی وجود دارد مثلا مکران به معنی باتلاق یا مکران به معنی ماهی خواران اما به نظر می رسد اطلاعات ما در مورد ساکنین مکران کامل نیست و نمی توان به طور قاطع در مورد وجه تسمیه مکران سخن گفت.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 8:51  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

 

در جنگ بزرگ كيخسرو سومين پادشاه كياني با افراسياب به انگيزه دادخواهي از خون سياووش, پدرش, سپاه ايران با سپاه تورانيان جنگيد. 

 

در اين جنگ كه نتيجه اش شكست افراسياب و متواري شدن او بود كيخسرو در پي او روان شد. نخست راه چين در پيش گرفت و كسي نزد خاقان چين فرستاد كه وي سر به اطاعت خم كرد. و كسي نيز نزد شاه مكران فرستاد. كه"دل شاه مكران دگرگونه ديد" شاه مكران در جواب كيخسرو گفت:

 

زمانه  همه زير تخت منست

جهان روشن از فر بخت منست

چو خورشيد تابان شود بر سپهر

نخستين بر اين بوم تابد به مهر

همم دانش و گنج آباد هست

بزرگي و مردي و نيروي دست

 

اگر از ما راه بخواهي به تو راه خواهيم داد.

ور ايدونك با لشكر آيي به شهر         برين پادشاهي ترا نيست بهر

كيخسرو پس از اين شنيدن اين سخنان به سوي ختن رفت و سه ماهي در آنجا ماند و پس از آن به سوي مكران بازگشت. فرستاده اي نزد شاه مكران فرستاد و از او توشه راه سپاه را خواست و تهديد كرد كه اگر اطاعت نكند لشكريانش مكران را ويران خواهند نمود.

 

همه شهر مكران تو ويران كني        چو بر كينه آهنگ شيران كني

و اما از آن طرف شاه مكران

پراكنده لشكر همه گرد كرد             بياراست بر دشت جاي نبرد

 

فردوسي سپاه مكرانيان را چنين توصيف مي كند:

 

زمين كوه تا كوه لشكر گرفت

همه تيز و مكران سپه بر گرفت

بياورد پيلان جنگي دويست

تو گفتي كه اندر زمين جاي نيست

از آواز اسپان و جوش سپاه

همي ماه بر چرخ گم كرد راه

تو گفتي بر آمد زمين بآسمان

دگر گشت خورشيد اندر نهان

 

سپاه ايران نيز با درفش كاوياني به جنگ رفت. و در همان اوان جنگ شاه مكران كشته شد.

به قلب اندرون شاه مكران بخست   وز آن خستگي جان او هم برست

كسي از سپاه ايران به كيخسرو گفت كه سر شاه مكران را ببريم. اما كيخسرو پاسخ داد :

 

سر شهرياران نبرد ز تن              مگر نيز از تخمه اهرمن

 

سپس شاه مكران با احترام به آيين ايرانيان به گور سپرده شد. فردوسي سپس مي گويد كه لشكر كيخسرو از غنائم جنگ با مكران توانگر شدند:

 

بزرگان ايران توانگر شدند             بسي نيز با تخت و افسر شدند

 

كه خود نشاني است از وجود نعمت فراوان در مكران . چون خشم شاه آرام شد  دستور داد كه سپاه برگردد.

 

بفرمود تا اشكش تيز هوش         بيارامد از غارت و جنگ و جوش

 

اين ابيات نشان مي دهند كه اولا ساكنين مكران قبل از اين حمله غير آريايي بوده اند و ثانيا لشكر پيروز در جنگ لشكر اشكش بوده كه متشكل از اقوام آريايي كوچ و بلوچ بوده است. مكرانيان پس از اين واقعه دسته دسته به نزد شاه آمدند :

 

كه ما بي گناهيم و بي چاره ايم               هميشه به رنج ستمكاره ايم

 

شاه دستور قطعي داد كه از تاراج مكران دست بر دارند. كيخسرو يكسال در مكران بماند كه با وجود لشكر زياد او نشاني از آباداني منطقه است.كيخسرو از آن پس به ايران بازگشت اما اشكش و سپاهيان بلوچش را در مكران باقي گذاشت. اين مي تواند اولين سكونت قوم بلوچ در اين منطقه باشد. در ضمن فردوسي اشاره اي به فرق زبان نمكراني با زبان پارسي دارد آنجا كه مي گويد:

 

همه شهرها ديد بر سان چين             زبانها به كردار مكران زمين

 

داستان فوق گرچه از شاهنامه فردوسي نقل شده است اما تابلويي زيبا از تاريخ كهن بلوچستان ومكران است. از رونق شهر تيز(طيس) در عهد باستان مي گويد.و از آباداني مكران زمين........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 8:50  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

   بلوچستان در زمان اسکندر:   

 

اسکند که در سال 334 قبل از میلاد به ایران حمله کرد پس از پیروزی بر هخامنشیان و آتش زدن تخت جمشید ٬ تسخیر خراسان و پیشروی تا کناره سیحون به سمت هند رفت و قسمتی از جلگه پنجاب را تسخیر نمود. ولی چون لشکرش حاضر نشد جلوتر بروند تصمیم گرفت از راه جنوب ایران به بابل برود. آن گونه که زرین کوب می نویسد اسکندر با فتح سند گمان نموده بود به آخر خشکی های دنیا رسیده است. وی به نئارخوس سردار خود دستور داد تا با نیروی دریایی شامل 150 کشتی و 3 تا 5 هزار سرباز از محل کراچی امروزی به سمت دجله حرکت کنند وخود از طریق جنوب ایران با 15000 سوار و عده ای دیگر راهی مکران گردید. وی در این سفر با عشایر ساکن مکران جنگید و با چپاول اهالی آنجا کمبود آذوقه ارتشش را تامین نمود. اما کویر سوزان مکران آنچنان دمار از لشکر اسکندر در آورد که وی پس از دو ماه راه پیمایی در کویر با از دست دادن بار و بنه و انبوهی از سپاهیانش در حال که نیمه دیوانه شده بود به پورا یا پهره رسید. پهره همان ایرانشهر کنونی است که در سال 1315 شمسی تغییر نام داد. آری ایرانشهر برای تاریخ زندگی اسکندر نامی به یاد ماندنی شد چون اسکندر بزرگ و فاتح آسیا را از مرگ وکویر نجات داد. اسکندر 14 استان تحت سلطه خود داشت که از آن جمله پارسه ٬ پاراتکین٬ کرمانیه٬ و گدروزیه یا بلوچستان فعلی بوده اند. گوتشمید در تاریخ ایران می نویسد که استاندار گدروزیه فردی مقدونی بوده است. وی ساکنان این استان را افرادی سیاه پوست و شبیه هندی ها دانسته است. این امر نشان می دهد که در زمان اسکندر دراویدی ها در این منطقه ساکن بوده اند. نئارک سردار اسکندر گفته است که ساکنان این منطقه خلقتی عجیب داشتند بر تن آنها چون سرشان مو روییده بود و ناخن های بلند و محکمی داشتند که با یک فشار جزئی ماهی را به دو نیم می کرده اند. اینان در جنگ از ناخنهای دراز و نیزه های به طول 3 متر استفاده می نمودند و اینگونه بسیاری از لشکریان اسکندر را هلاک نمودند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 8:50  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

نقش بلوچ ها در پیروزی سپاه اسلام :

در زمان یزدگرد شاهنشاه ایران وقتی سپاه اسلام به طرف فارس پیشروی می کرد فرمانده سپاه ایران سیاه سوار نام داشت که از قوم بلوچ بود. وی با قبایل همراه خود مسلمان شد و در سپاه اسلام منضم گردید. ملک الشعرای بهار در شاهنامه نوبخت آنجا که حاکم اهواز احسان خود را بر سیاه سوار اظهار می کند در این باره چنین می گوید:

تو بودی بلوچی نشسته به راغ           نه چشمت جهان دیده بود و نه باغ

تنت رنجه از  باد  سوزان  هند           دو دیده پر از خون چو دریای سند

پریشان و درویش و بی قوت و زاد      فرو بسته مزگان ز خاشاک  و  باد

زمکران من آوردمت پیش  شاه             نهادم به سرترگ و برترگ ماه

سیاه سوار هم به نیکی های وی اعتراف می کند :

خود ایدر گواه تو باشد سیاه              که دارد تن و جان هستی زشاه

سخن های نغز تو بی کم وکاست      گواهی دهم سر به سر بود راست

چنان چون بگفتی بلوچی بدم             که هرگزنبد آگهی از خودم

به هر حال سیاه سوار افسرانی را که تحت امرش بودند جمع کرد و گفت همه تان می دانید که مسلمانان بر این مملکت غالب خواهند شد و اسب های خود را در قصرهای شاهی خواهند بست. پس در مورد آینده تان بیندیشید. همه گفتند ما تابع نظر شما هستیم. او گفت رای من این است که همه باید مذهب اسلام را قبول کنیم و مسلمان شویم. همگی بر نظر سیاه توافق کردند و سرداری از میان خویش به نام شیرویه را با ده افسر برای گفتگو با ابوموسی اشعری به اردوگاه مسلمانان روانه کردند. بدین ترتیب با مسلمان شدن عالی ترین فرمانده سپاه ایران در شوش و پیوستن سپاهیانش به ارتش اسلام سقوط یزدگرد تسریع گشت و نام بلوچها یک بار دیگر با تاریخ جهان و اسلام مانوس شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 8:43  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

جنگ بلوچها با حکومت قاجاریه:

در زمان قاجاریه حکومت مرکزی تسلط چندانی بر بلوچستان نداشته است. فقط قسمت هایی از مکران کنونی در اختیار دولت قاجار بوده اند. سفر نامه فرمانفرما از شاهزادگان قاجار به این منطقه بیانگر این مطلب است. در این زمان فرمانفرما سرحد را منطقه حکومت سعید خان و مدد خان بلوچ می داند. این ها گویی فرزند و پدر بوده اند. میرزا مهدی خان سرتیپ قاینی در کتابچه سیاحتنامه بلوچستان می گوید که با سعید خان بلوچ ملاقات نموده و وی در آن زمان تازه به حکومت رسیده بود. ایشان می نویسند سعید خان با زندانی کردن مدد خان پدر 90 ساله اش حکومت سرحد را در اختیار گرفته است. تاریخ جنگ بین آقا خان محلاتی حاکم یزد و فرمانفرما حاکم کرمان را به خوبی به یاد دارد. آقا خان که گویی غیر شیعه بوده است در یزد ادعای استقلال می کند و با فرمانفرمای کرمان که شاهزاده ی قاجار است درگیر می شود. این جنگ به نفع فرمانفرما تمام می گردد و آقا خان متواری شده به سرحد پناه می آورد. در این زمان حاکم سرحد سعید خان بلوچ او را پناه داده و یاری می کند تا حکومت از دست رفته اش را بدست آورد. سعیدخان که رابطه نزدیکی با اقوام براهویی حاکم کلات و سنجرانی حاکم سیستان داشته لشکر بزرگی ترتیب می دهد که در آن زمان به توپ مجهز بوده اند . این لشکر به کرمان حمله کرده و کرمان را تصرف می نمایند. با تصرف کرمان آقاخان محلاتی برای مدتی خود را حاکم کرمان می نامد تا اینکه پس از بازگشت لشکریان بلوچ سپاه قاجار که از دیگر نواحی جمع آوری شده اند به کرمان حمله کرده و آن را تسخیر می نمایند. بدین ترتیب تا مدتها بین سپاه قاجار و بلوچها درگیری های سختی روی می دهد. و عملا در تمام این مدت بلوچستان مستقل از دولت قاجار عمل می نماید. در نهایت پس از جنگ های فراوان دولت قاجار به سرداران سرحد پیشنهاد صلح می دهد. برای مصالحه 14 تن از سرداران سرحد به قلعه ایرانشهر فراخوانده می شوند و عهد می گردد که به آنها هیچ  آسیبی نخواهد رسید. عده ای از بلوچهای خائن نیز تضمین می دهند. در نهایت با توطئه قاجار این سرداران در قلعه ایرانشهر به شهادت می رسند و لی باز هم تا عهد رضاخان عملا سرحد منطقه تاخت و تاز طوایف بلوچ بوده و با قوانین آنها اداره می گردیده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 8:38  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

نادر شاه افشار و منطقه سرحد و بلوچستان:

برای بررسی این موضوع کتب بسیاری را مطالعه نمودم و در ضمن این مطالعات به این نتیجه رسیدم که ناحیه ای در بلوچستان بنام سرحد به طور کلی در یک برهه 500 ساله از تاریخ بلوچستان محذوف گردیده است. وقایع اندکی که ذهن مردم سرحد آن را به یاد دارد عبارتند ازسفر نادر شاه به منطقه و سپردن حکومت خاش به شخصی بنام بایی خان ( نادر شاه افشار ارادت خاصی به مردم منطقه بلوچستان داشته است این ارادت را می توان در چند جا دید 1- سپردن حکومت سرحد به میر بایی خان 2- سپردن حکومت مکران به پدر زن بلوچش میر مبارک3- انتخاب یک فرد بلوچ به عنوان  فرمانده لشکر ایران و سپس سپردن حکومت افغانستان به این بلوچ (احمد خان درانی ) که موسس دولت افغانستان بوده است.4- انتصاب سردار عبدالله خان براهویی به فرماندهی سپاه ایران در جنگ با هند و سپردن حکومت منطقه کلات به وی. ) آنچه از تاریخ بجای مانده است حکایت سفر نادر شاه و گذر ایشان از منطقه سرحد است. نادر شاه افشار در سفری که به سرحد انجام می دهد در تفتان اطراق می کند . ظاهرا مسئول حکومت این منطقه شخصی است بنام میر بایی خان. که از نزدیکان دربار صفوی و شیعه مذهب می باشد. می گویند میر بایی خان از نوادگان حسین کرد شبستری پهلوان نامی ایران بوده است که در عهد شاه سلطان حسین آخرین شاه رسمی صفویان با حکمی که شاه عباس به پدر بزرگش داده است به دربار صفوی می رود . و آنجا به عنوان فردی که حامی نشر تشیع در بلوچستان و سر حددار منطقه بوده مورد استقبال شاه قرار می گیرد. در نهایت میر بایی خان با یکی از شاهزادگان صفوی ازدواج نموده و با حکمی دیگر به سرحد باز می گردد . حال نادر شاه می خواهد این پیر مرد داعیه دار حکومت سرحد را که سر و سری با دربار صفوی داشته است تنبیه کند. در نیمه های شب سر و صدای بسیار قور باغه ها و آبزیان امان نادر را می برند و خواب را برایش حرام می کنند . نادر فورا دستور می دهد بزرگ منطقه را حاضر نمایند . پس از حضور وی نادر دستور می دهد فورا به قورباغه های منطقه ات دستور بده که خاموش شوند و گرنه فردا تو را دار خواهم زد . مدتی بعد تمامی صداها خاموش می شوند ونادر به خواب می رود . صبح فردا پیر مرد را می آورند و نادر از وی می پرسد که چگونه سر صدای دیشب را خاموش نمودی؟ و ایشان در جواب می گویند که کاری بسیار ساده بود . روده های گوسفندانی را که لشکریان شما آنها را برای شام سر بریده بودند داخل نهرهای آب ریختم و این باعث شد تا آبزیان گمان کنند که مارهایی در آب هستند و از ترس شکار شدن ساکت شدند. نادر از این همه ذکاوت خوشش آمد و دوباره حکم حکومت سرحد را برایش تایید نمود. و در ضمن دستور داد تا سرحد که تا آن زمان منطقه تاخت و تاز یاغیان بود امن شده و در مرکز آن شهر خاش بنا شود. شاید یکی از دلایل گذشت نادر شاه از میر بایی خان کرد بودن هر دو است. حکومت اکراد در منطقه سرحد در دیگر اسناد تاریخی نیز یاد شده است. البته حکایت دیگری نیز از عهد نادر داریم . نادر شاه که برای مقابله با سپاه هند به این منطقه لشکر کشی می کند در نبرد اول خود شکست می خورد. علت اصلی شکست وی ترس اسب های سپاه از فیل های هندی بوده است. سپاهیان هندی توسط فیل های خود موجب رم کردن اسب های سپاه نادر شده و وی به منطقه بلوچستان امروزی عقب می نشیند. در این منطقه یکی از بلوچهای زیرک به وی پیشنهاد خوبی می دهد . وی می گوید این بار سپاه نادر به جای استفاده از اسب از شترهای اقوام بلوچ سود ببرند . در حمله دوم نادر شترها باعث می شوند تا فیلهای هندی رم کنند و شیرازه سپاه هند که در پشت فیلها بوده اند به هم بریزد. با این ترفند هزیمت در سپاه هند می افتد و نادر به پیروزی می رسد. تمامی حکایتهای بجای مانده از عهد نادر شاه تکیه بر زیرکی مردان بلوچ دارند. و استفاده کثیر نادراز بلوچها در سپاه ایران این مطلب را تایید می نماید. نکته ای که توجه به آن خالی از لطف نیست قضیه بلوچ های منطقه سیستان امروزی است . این بلوچها در واقع از زمان صفوی و حتی قبل از آن در عهد صفاریان به این منطقه کوچ کرده اند. ساکنان اولیه سیستان سکاها بودند که مورد غضب شاه عباس قرار گرفته و از ایران اخراج شدند. این کار توسط اکرادی انجام شد که امروزه تمامی مرز ایران و افغانستان را در بر گرفته اند. اینان چون شیعه مذهب بودند و از متحدان کرد طوایف ترک همراه صفویان به حساب می آمدند نیرویی مزاحم برای دربار صفویه بودند که مشغول کردن آنها با سکاها هم آنها را ضعیف می کرد و دور از مرکز می نمود و هم سکاها را از بین می برد. نادر شاه افشار  خود از همین اکراد بوده و از قوچان به پادشاهی رسید. با شکست سکاها و کوچ آنها به مناطق شمالی تر و شرقی بلوچهای منطقه سرحد و کلات سیستان را در اختیار گرفتند. حکومت احمد خان درانی در افغانستان نیز مزید بر علت شد. وی از طایفه بارکزهی بود و از اقوام نادر به حساب می آمد. که پس از مرگ نادر به صورت خودمختار عمل می نمود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 8:37  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

رویارویی نظامی سرداران بلوچ با ارتش انگلستان در منطقه سرحد:

زنرال ریجنالد ادوارد هری دایر (1927-1864 ) در سال  1295 به بهانه همکاری سرداران بلوچ با قوای آلمانی به بلوچستان حمله کرد . وی 5 سال در بلوچستان ماند و سپس به هندوستان رفت و 6 سال بعد در سن 74 سا لگی در برستول انگلستان در گذشت . وی ماجرای جدال خود با بلوچها را در کتابی بنام مهاجمان سرحد که درسال 1921 درلندن انتشار پیدا کردبه چاپ رساند. این کتاب بعدها توسط دکتر حمید احمدی به همان نام   ترجمه شده است. هنگامی که کمپانی هند شرقی بر هند و پاکستان امروزی مستولی شد و منطقه کلات و بلوچستان پاکستان به تصرف انگلیسی ها درآمد عده ای از سران بلوچ برای اهداف شوم و استعماری انگلیس مانع تراشی می کردند. آنها با حمله به کاروان انگلیسی ها و چپاول آنها مانع حضور انگلیس در سرحد بلوچستان شده بودند. در این زمان انگلیس به فکر کشیدن خط آهن به بلوچستان ایران بود. مهمترین سرداران بلوچ که با انگلیسی ها جنگیدند سردار جمعه خان اسماعیل زهی سردار خلیل خان گمشادزهی و سردار جیندخان یاراحمد زهی بودند. جنگها ی این سرداران بلوچ با قوای انگلیس منجر به کشته شدن بسیاری از نیروهای انگلیسی گردید. در نبردی که بین نیروهای جمعه خان با انگلیس در شمال زاهدان کنونی  روی داد بیش از 70 انگلیسی کشته شدند. و در نبرد دره نالک در نزدیکی روستای سنگان نیز بیش از 330 انگلیسی به قتل رسیدند.  این نبرد پس از آن روی داد که سردار جیند خان یاراحمدزهی به دست نیروهای انگلیسی اسیر گردید. دایر که با فریب دادن بلوچها توسط عیدوخان ریگی آنها را به اسارت گرفته بود قصد داشت تا با انتقال این اسرا به هند فتنه بلوچستان را خاموش کند . اما سرنوشت چیز دیگری را رقم زد. اسرا از منطقه کوهستانی تفتان منتقل می شدند که این برای بلوچهای منطقه فرصت مناسبی بود. سردار این منطقه بهروزخان نام داشت وی قاصدی روانه کرد و به سران طوایف گمشادزهی و یاراحمدزهی اعلام نمود که ارتش دایر قصد عبور از منطقه را دارد. بدین ترتیب تفنگچی های این دو قوم گردنه دره نالک را مسدود نموده  و منتظر انگلیسی ها شدند. در نبرد سختی که روی داد بلوچها دو کشته دادند ولی توانستند با استفاده از موقعیت کوهستانی منطقه نیروهای دایر را سرکوب کنند و این افسر انگلیس را برای همیشه از ایران بیرون برانند. در مجموع نبردهای بسیاری بین انگلیس و بلوچ ها رخ داده است که حافظه مردم محل خاطراتی چند از آن را به یاد دارد. یکی از آنها خاطره شهادت پهلوان سردار ایل گمشادزهی می باشد. این سردار بلوچ هنگامی که برای جنگ عازم می گردید غسل کرده و دستور داد تا گاوی قربانی کنند و دعا کرد که خداوند شهادت را نصیب وی کند . از قضا دعای وی نیز پذیرفته شد و در یکی از نبردها به شهادت رسید و در محلی به نام گزک به همراه دیگر شهدای بلوچ به خاک سپرده شد. دیگری خبر رسانی توسط پیک بهروزخان که لالخان شهلی بر نام داشت. می گویند وی سریع ترین مرد بلوچ بوده است بطوری که این خبر را در کمترین زمان و با پای پیاده به اردوی یاراحمدزهی ها رسانده است. و صدها نکته دیگر و حماسه هایی که مردان بلوچ در سرحد آفریدند.

بلی آنان که از این  پیش   بودند                      چنین بستند راه ترک و تازی

از آن این داستان گفتم که امروز                     بدانی قدر و بر هیچش نبازی

به پاس هر وجب خاکی از این ملک                 چه بسیارست آن سرها که رفته

زمستی بر سر هر قطعه زین  خاک                   خدا داند  چه  افسرها  که  رفته

و امروز دولتمردان کنونی به جای پاس داشت این بزرگان کسانی را بر آنان مسلط کرده اند که آن روز هیچ جانفشانی از خود نشان ندادند. بلوچ قومی است که به قدمت تاریخ تاریخ از خود گذشتگی دارد. آری امروز نه تنها یادی از آنها نمی شود بلکه اقوام بلوچ چون یاراحمدزهی گمشادزهی و اسماعیل زهی به عنوان شرور معرفی می شوند و محروم از تمامی حقوق شهروندی هستند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 8:36  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

 بلوچستان در زمان ساسانیان   

 کشور ایران در زمان ساسانیان خصوصا در اواخر آن به چهار رقسمت تقسیم شده بود منطقه جنوبی آن شامل نوزده شهرستان بود که یکی از آنها به گفته کولسنیکف درکتاب ایران در آستانه یورش تازیان مکوران نام داشت . گفته اند که در دوره ساسانیان بوده است که بخشی از اقوام ساکن در نواحی شمال غربی و مغرب ایران به نام بلوچ به منطقه کرمان کوچانیده شده اند. در شاهنامه نیز چنین مضمونی آورده شده است. فردوسی از قتل عام بلوچها توسط انوشیروان سخن می گوید. طبری آورده است که در شهر گور(که در سه کیلو متری فیروز آباد کنونی استان فارس قرار دارد) فرستادگانی از شاه کوشان و طوران و مکران با پیام اطاعت برسیدند. نولدکه در توضیح جمله طبری از استخری نقل کرده است که طوران قسمتی از بلوچستان امروزی است که پایتخت آن قصدار است. و تا اندازه ای مطابق با خان نشین امروزی کلات می باشد. وی گفته است که در بسیاری از کتابهای مهم جغرافیایی قدیم طوران و مکوران با هم ذکر شده اند. نولدکه عقیده دارد که آمدن شاهان طوران و مکوران به حضور اردشیر نمی تواند دلیل باشد بر اینکه اردشیر بر آن سرزمینها دست یافته بوده است . این مطلب از آنجا معلوم می شود که پسر او شاپور اول در کتیبه حاجی آباد خود را شاهنشاه ایران و جز ایران می نامد. اما پدرش را فقط شاهنشاه ایران می خواند. و از این راه می رساند که خود او شاهنشاهی ایران را تا آنسوی مرزهای دوران اخیر پارتیان گسترش داده است. در کارنامه اردشیر بابکان که کتابی است به زبان پهلوی و در اواخر دوره ساسانیان نوشته شده است در مورد جنگ اردشیر اول ساسانی و اردوان پنجم اشکانی آمده است که اردشیر از سپاهیان کرمان و مکران و پارس کمک گرفت و آنان را به جنگ اردوان فرستاد جمله ترجمه شده صادق هدایت از متن کارنامه از زبان پهلوی چنین است: اردشیر خود به استخر نشسته از کرمان و مکران و پارس کسته کسته سپاه بی شمار مر گرد می کرد و به کارزار اردوان می فرستاد. عبدالله گروسی در کتاب جغرافیای تاریخی ناحیه بمپور بلوچستان وضعیت بلوچستان در زمان ساسانیان را چنین شرح می دهد: در زمان ساسانیان به واسطه رونق امر تجارت و نظم و نسق در بهره برداری از منابع و ایجاد سد و بند بر روی رودخانه ها و پا کوهها و استفاده از نیروی عظیم کار بردگان در امر تولید کشاورزی و نیز رونق صنایع بافت پارچه های ابر یشمین و فلز گری و فولاد سازی و تردد قافله های تجاری آبادانی مکران و حوزه بمپور به اوج خود رسیده است . از جمله درآمدهای ساکنین ناحیه بمپور امر مکاری و حمل مال التجاره از راههای موجود بوده است و به نظر می رسد در این روزگار پرورش شتر و شتر داری که مناسب ترین حیوان بار کش برای مسافرتهای طولانی و عبور از سرزمینهای بیابانی بوده در ناحیه بمپور از رونق برخوردار بوده است. به شهادت منابع تاریخی مکران و طوران در زمان بهرام دوم ساسانی (277-293م) تحت تسلط این دولت نبوده اند ولی نرسی پادشاه ساسانی (293-303م) در کتیبه خود که در پایکولی (محلی در سلمانیه کردستان عراق) قرار دارد فهرستی از کسانی که برای تاجگذاریش حضور داشته اند نام می برد که در آن اسامی پادشاه پارادنه و شاه مکران که هر دو در بلوچستان کنونی بوده اند دیده می شود. به عقیده فرای تسامح دینی نرسی و عدم اصرار او بر آیین زردشت باعث گردید تا پادشاهان دیگر بلاد مثل شاه مکران که دین زردشتی نداشتند نیز از وی حمایت کنند. تاریخ طبری و بلعمی نشان میدهد که این روند در زمان بهرام پنجم ( بهرام گور420-439م) نیز ادامه داشت و شاهان غیر زردشتی فقط مالیاتهایی را به دربار ساسانی تحویل می دادند. اما در زمان خسرو انوشیروان همزمان با تحولات بزرگ اقتصادی و اصلاحاتی در اداره امور نظامی سرتاسر ایران به چهار قسمت تقسیم گردید که شامل خراسان خورباران نیمروز و آذربایگان بود. روایتی از جغرافیای ارمنی آشخاراتسویتس است که ظاهرا در سده هفتم میلادی نگارش یافته است مطابق این روایت نیمروز نوزده شهرستان داشته که از آن جمله پارس خوزستان اسپاهان کورمان طوران مکوران اسپت واشت ساکستان زاپلستان میشون هاگار پان یات رشیر دیر میش ماهیگ مازون هوزهرستان اسپاخل دیبوخل بدین ترتیب نام مکران در تقسیمات کشوری زمان انوشیروان آمده است. در فهرستی که جغرافی نویس ارمنی آورده است نامهای اسبت و وشت نیز ذکر گردیده اند. بر خی از تاریخ نویسان همچون کولسنیکف عقیده دارند اسبت نام نصرت آباد فعلی بوده است و وشت همان خاش امروزی است. مارکوارت اسپت را به زبان پهلوی اسپیت (سفید ) دانسته است و این محل را کراقان ( کلاغ آباد) امروزی و گرگ نزدیکی نصرت آباد کنونی دانسته است. همچنین از محل اسپیت در کتابهای مقدسی ابن خرداد به و یاقوت حموی نام برده شده است. دومین محلی که جفرافیای ارمنی نام برده وشت است که کولسنیکف آن را با بخش کنونی وشت در خاور بلوچستان یکسان دانسته است .مارکوارات وشت را صرفا خواش یا خواص مورد نظر جغرافیدانان عرب می داند یعنی همان خاش محلی در نواحی سرحدی ایران در بلوچستان می داند.از شهر خواش ابن فقیه در کتاب البلدان به عنوان شهری در جنوب کوهی که در آن سنگ گوگرد وجود داشته است نام می برد. نام مکران همچنین در رساله نامه تنسر آمده است. این رساله توسط تنسر موبد موبدان زردشتی در زمان اردشیر اول به گشنسب شاه طبرستان نوشته شده است. در این نامه از مکران به عنوان یکی از نقاط سرحدی ایران نام برده می شود. عین جملات نامه تنسر در این مورد چنین است: تورا می نمایم که زمین چهار قسمت دارد یک جز زمین ترک میان مغارب هند تا مشارق روم جز دوم میان روم و قبط و بربر و جز سوم سیاهان از بربر تا هند و جز چهارم این زمین که منسوب است به پارس و لقب بلاد الخاضعین میان جوی بلخ تا آخر بلاد آذربایگان و ارمنیه فارس و فرات و خاک عرب تا عمان و مکران و از آنجا تا کابل و طخارستان و این جز چهارم برگزیده زمین است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 8:35  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

   بلوچ در شاهنامه :   

در شاهنامه نیز به دفعات نام قوم بلوچ آمده است  در ادامه تلاش خواهیم کرد به این موضوع  بپردازیم . اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروچ . همچنانکه از بیت مستفاد می شود در اینجا اشاره ای صریح به محل بلوچ ها نکرده است اگرچه در مصرع دوم می توان گیلان را به معنای سرزمین گیلان گرفت دشت سروچ چنانکه در برهان قاطع آمده است نام دشتی است در نواحی کرمان پس باز جای ابهام باقیست چراکه در مصرع دوم از گیلان و کرمان هردو یاد شده که جایگاه بلوچ ها هستند . در جایی دیگر در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است در این صفحه زیبای شاهنامه که فردوسی یک یک بزرگان سپاه ایران را بر می شمارد و از لشکر زیر نظر هریک سخن می گوید به پهلوانی به نام اشکش می رسد که بازور و دل بود و با عقل و هوش . در برهان قاطع آمده است که اشکش موسس سلسله اشکانیست . سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید : سپاهش زگردان کوچ و بلوچ  سگالیده جنگ و بر آورده خوچ . لغت خوچ در برهان به چند معناست که مطابق این معانی بلوچ و خوچ کاملا هم معنا هستند و احتمالا فردوسی هم همین هم معنا بودن را در انتخاب لغت خوچ در نظر داشته است . فردوسی در توصیف سپاه کوچ و بلوچ چنین می گوید : کسی در جهان پشت ایشان ندید برهنه یک انگشت ایشان ندید . فردوسی پرچم سپاهیان بلوچ را چنین  ترسیم میکند : درفشی بر آورده پیکر پلنگ همی از درفشش ببارید جنگ . در هر قسمت از شاهنامه که ذکر آن رفت قوم بلوچ از مقربان پادشاهان کیانی ایران بوده اند و اگرچه در هیچ یک از این دو قسمت از خاستگاه آنان سخنی نرفته ولی ادامه داستان نشان می دهد که فردوسی آنان را متعلق به مکران میدانسته است همچنانکه پیش از این در بخش " مکران در داستان کیخسرو " گفتیم  کیخسرو با که سپاهی بزرگ که بخشی از آن را بلوچ ها به فرماندهی اشکش تشکیل می دادند به مکران رسیدند و در آنجا به نبرد پرداختند و مکران تحت نظارت اشکش قرار گرفت همچنانکه در پایان نامه شه بخش آمده اقامت بلوچ ها تحت فرماندهی اشکش در مکران شاید اولین آشنایی و اقامت آنها در بلوچستان باشد . دیگر اشاره فردوسی به بلوچ در دوره تاریخی شاهنامه است در شرح سلطنت خسرو انوشیروان (531-579 م ). خسرو در آغاز سلطنت سفری به نقاط مختلف ایران کرد ازجمله  خراسان و گرگان و ساری و آمل. و پس از کشیدن دیوار "دربند " و سرکوب "الانان " به هندوستان رفت و چندی در آنجا ماند و در راه بازگشت از هندوستان خبر طغیان و کشتار مردم توسط بلوچ ها را شنید : به ره اندر آگاهی آمد به شاه   که گشت از بلوچی جهانی تباه . در اینجاست که مستقیما از گیلان و رنج مردم انجا از دست بلوچ ها سخن می گوید : ز گیلان تباهی فزون است زین   ز نفرین پراکنده شد آفرین  . شاه غمگین شد و به همراهان گله کرد که "الانان " و "هندیان " سر به طاعت ما خم کرده اند اما با بلوچ ها که هموطنان مایند نتوانسته ایم بر آئیم :بسنده نباشیم با شهر خویش   همی شیر جوییم پیچان ز میش . این  بیت نشان میدهد که فردوسی  از زبان انوشیروان بلوچ ها را قومی ایرانی می دانسته است . در ادامه فردوسی به ناامنی مرزهای شمالی ایران که بلوچ ها در آنجا ساکن بوده اند اشاره می کند : همان مرز تا بود با رنج بود  ز بهر پراگندن گنج بود . و  یاد آور می شود که با همه تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها  نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی (226م – 241 م ) در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند : ز کار بلوچ ارجمند اردشیر   بکوشید با کاردانان پیر * نبد سودمند به افسون و رنگ   نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ . خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغ بگزرانید : که از کوچکه هرکه یابیید خرد  وگر تیغ دارند مردان گرد * وگر انجمن باشد از اندکی نباید که یابد رهایی یکی . فردوسی  قتل عام فجیع و وحشیانه انوشیروان را چنین به تصویر می کشد : از ایشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگی و کودک نماند *  سراسر به شمشیر بگذاشتند  ستم کردن و رنج برداشتند* ببود ایمن از رنج شاه جهان   بلوچی نماند آشکار و نهان . داستان بلوچ ها در دوره انوشیروان در شاهنامه فردوسی در اینجا تمام می شود . اینک سخنی از کریستین سن نقل می کنم  وی گفته احتمالا بلوچ ها را به علت بنیه طبیعیشان و قوت بدنیشان بر کشاورزان ضعیف ایرانی در نواحی سرحد و مرزها برای مقابله با دشمنان استقرار داده اند . البته بعد از قتل عام بلوچ ها توسط انوشیروان بلوچ ها یه عنوان فرمانروایان منصوب شده در شمال به حیات خود ادامه داده اند  و دلیل آن وجود نام بلوچ ها در مراسم استقبال از سفیر چین در دربار انوشیروان است : همه مرزبانان زرین کمر  بلوچی و گیلی برزین سپر . این نمایش شگفت انگیز جلال و قدرت پادشاهی سفیران را حیرتزده کرد می بینیم که در این نمایش بلوچ ها نیز چون دیگر ایرانیان به آراستن سپاه شاه و هول انداختن در دل دشمنان کشور پرداخته اند . در ادامه با بررسی حمله اعراب به کرمان و  وجود بلوچ ها در این منطقه به کوچ بلوچ ها از شمال به جنوب می پردازیم .     

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 8:34  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید




بلوچ راج ء تها مزنی ءُ مستری ء لیکه باز انت میری ءُ مزنی په مال هون بیت ءُ چه کتم
ءُ هون ء هون ــ همی پیم ء بلوچی بتلانی تها کستری ءُ طاقت وری هون گیشینگ
بوتگ انت ءُ ای مان بلوچی بتلانی تها جوانی ء گندگ بنت ــ
* - سر ءُ سنگ مر ینگی چیزی نه انت
* - دست گون هّرء نه رسیت کرُگّ پالام کنت
* - ساد همد ء سد یت که بارگ انت
* - لوهی چوش کنت وتی لنتان سو چیت
* - چاکری کوهین هاتر انت که گرّی گون بگ ء چرّیت
* - نانی که په لت ء رسیت کس دست ء نه سوچیت
* - دست نه رسیت گون سیال ء جنت بقال ء
 
سیاد ءُ وارث
هون انسانی زند ء مزنین اثر ی دؤر دنت - بلوچ بتلان چه سهر ء بیت که بلوچ راج ء تها
وت مان وتی ءُ سیاد گندی ءُ آزیز دوستی یک مهکمین رهبندی ـــ
* - وتی کُشیت روچ ء سر ء دؤر نه دنت
* - وشیان هاتونین جن نوشنت سکّیان برات گون مرکبان کو شتنت
* - چُکّ ء بدل چُکّ انت بلی براس ء بدل گار انت
* - ناهن چه گوشت ء جتا نه بیت
* - بنگوین براتانی بدل براز تک نه بیت
* - برات اگان کور انت گوهار امیدوار انت
 
اقتصادی ءُ مالی سنگ
اقتصادی ءُ مالی هالت راجانی تها مزنین کاری کنت ءُ انسانی زند ء تها آئی در ائین
کار و بار ءُ واسته ءُ نند و نیاد ء تهینوک هون گیشتر همیش انت ـ اقتصادی ءُ مالی
سنگانی در انگازی کنوکین چیزی بتل :
* - شُد ء مرد گون مزار ء میترینتگ
* - هستی ء غلامی شرین نیستی ء ملوک ء گرّین
* - شکر مان چلن ئین پات ء انت
* - شال ء پوش شالک ء پلّ ء مانجن
* - تورگ چه گوالگان نه دار نت
* - لشکر ء جنوک آباد بیت بلی لاپ ء جنوک آباد نه بیت
* - نان ء دئیگ سک انت بلی صلاه ئی حق انت
* - لوگ ء سوچ که پهر هر یدانت
 
دشمن ءُ بیر گیری
بلوچانی دودانی رو ء هون انت پمیشکه بیر گیری بلوچی کردار ء یک سک کهنین
بهری ـ بلوچی بتل چه بلوچ راج ء ای مهکمین دود ء شموشکار نه انت -

* - بیر په دیر نه رؤت
* - سنگ اگان چاتانی بُن ء ریز انت کینگ چه مردانی دل ء کنز انت
* - بیر بلوچانی تان دو سد سال ء لسهین آهو گی دود نتانین
* - دشمن اگان موری مزاربزانی
* - منتان په جنگ دو ستین مزاری براس نه بیت
 
بهادری :
بهادری بلوچ راج ء دومی نام انت - چه بلوچی بتلان بهادری ء بارو ء راجی پکر جوانی ء
انت -
* - چه مردگین شیر ء زندگین روباه گهتر انت
* - سر بروت قول مروت
* ــ مردانی چم سُهر انت
* ــ مرد وار بیت گار نه بیت
* ــ مرد په نام ء ءُ نامرد په نان ء مریت
* ــ مرد گون مرد توک وارت
* ــ توکل ء مرد ء خدا یار انت
* ــ عیب مان باسکان انت که کمان تیر نه بارت
 
مهر ءُ دوستی
دوستی انسان ء یک نفسونکی لوت یی ــ انسان بی نیکین خمبل ءُ دوست ء نه بیت
بلوچ راج ء مهر دوستی ء لیکه ءُ سنگ چی انت ؟ بازین بتل نامدار انت ــ
* ــ مهر په بها گپت نه بیت
* ــ دل ء گون دل ء راه انت
* ــ دل که نه کشیت نان تاپگ ء نه پشیت
* ــ آکه دی دوستان په جفاهان رنج نه بان
* ــ دوری دوستی یی

 
ذات ءُ زریات
قبائلی نظام ءُ زر یات ء شان ءُ شرپ باز بُرز ءُ بالا انت ــ راجی مزنی ءُ کستری ذات ءُ
زر یات ء بُن پد ء ایر انت ــ پیشی بلوچی راج یک قبائلی راجی پمیشکا ذات ءُ کتم ء
بارو ء بلوچی بازین بتل گندگ ء کاینت
* ــ کم ذات وتی کمی ء رگ کشیت
* ــ گوات کتگ تی ء په دو من دان ء
* ــ دو پاد ء مات ئ شر کن چار پاد ء پت ء
* ــ کپگان گوه که جهه جتگ جنپان
 
زبان ءُ گپّ
* ــ سد کتیت زبان سد بباد دنت زبان
* ــ زهم ء تپ روت زبان ء تپ نه روت
* ــ تکُ که بُن ء کپت پد ء چنگ نه بیت
* ــ باز هبر دیوان ء تام ء بارت
 
لجّ ءُ میار
* ــ دپ که وارت چم لج کاریت
* ــ جوهر بلوچ ء غیرت انت
* ــ یارک په لاپ ترانت
* ــ شپ که تهارین نه په ماس ءُ گهارین
 
راست ءُ دروغ
* ــ دورغ په مرد ئ عیب انت
* ــ دو تل دو پوستی په مرد ء عیب انت
* ــ آپ ء دُزی نمبگ چیر نه بیت
* ــ گپ ء په خُدا بکن لت ء په برات ء بور


سخی گیری ءُ کنجوسی

* ــ دادان هما مرد دینت که پس پیرک ء داد داتگ انت
* ــ داتگین دادانی پد ء نامرد جننت
* ــ مدئی غریب ء مجن غریب ء


هم تبی

* ــ گوک گوک ء بو ء پچّار کاریت
* ــ هر هر ء گندیت میزیت
* ــ برات ء بگند گُهار ء بگر


احتیاط ءُ دور گندی
* ــ آرگان جائی بن سنگان چه وت ء کم کنئی
* ــ کاؤ کی بور راؤکی برو
* ــ اُشتر ببو دور بچار هر مبو سُرمب مچار


جهد ءُ کوشست
* ــ نان آسان په کار آسان
* ــ وپتگین مرد ء میش نر کار نت
* ــ واب ء را وپایی بوتین گر ء کر گوشک ء کلاتی بست

وت ستاءُ گلا
* ــ وت گلا پیماز ء بو ء کنت
* ــ گوالگ ء دپ ء دارگ ء هوا مکن
* ــ چم وتی عیب ء کور انت


پد گیری
* ــ اسپ ء وت را نال کت کتگ ء وت ء رامیهی جت
* ــ گولو شُت کبگ ء رواجان وتی رواجی بیهال کت


مصلحت
* ــ یک شکاری هلار یکی هرام
* ــ مار به مریت لت مپر شیت
* ــ گولو هرام آپشک ئی هلار


چم برداری
* ــ دلمانگی نه کُشیت کجینیت
* ــ چمداری کچک ء سگتگ


صبر ءُ اشتاپی
* ــ صبر ء بُن شیر کن انت
* ــ کچک ء اشتاپ کت کُتّی ئی کور بو تنت


وطن دوستی
* ــ وائی وطن هُشکین دار
* ــ ساه ء دئیگ سکین چُشین جا گه ء حقین


اتفاق
* ــ یکی ء پتر ء گوات بارت
* ــ هُرّی هُرّی کاسگی پُری


تجربت
* ــ پیرین ء چادر ء لمب ء بند
* ــ پیر بئی میر نه بئی


دُذی ءُ بد کاری
* ــ دُزی مات هر روچ پیگ نه پچیت
* ــ لوگ ء مُهر کن همسایگ ء دُز مکن
* ــ دست مزور دل ملرز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 8:21  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

 

استان سيستان و بلوچستان  172305 كيلومتر مربع مساحت دارد  و حدود  11درصد از مساحت كل كشور را شامل مى‏شود و از نظر مساحت رتبه اول را در كشور دارد.

 

جمعيت:

 جمعيت بلوچستان 2388018 نفر و تراكم نسبى جمعيت آن 7/6 نفر در هركيلومترمربع است كه يكى از كم تراكم‏ترين مناطق كشور مى‏باشد. جمعیت کثیری از مردم استان در قالب 16 هزار خانوار متشکل از 282 طایفه  به صورت عشایری زندگی می کنند. مهمترین طوایف سرحد عبارتند از: قنبرزهی-گرگیج- نارویی- سالارزهی- شه بخش- قلندرزهی- ریگی – کرد – گمشادزهی – شهنوازی- شهلی بر – نهتانی- هاشمزهی – جمالزهی- مرادزهی – میربلوچزهی- ارباب- سهرابزهی و... و مهمترین طوایف مکران مرززهی- سیاهانی- پرکی- آسکانی- دهانی- بامری- عبدالهی- سابکی- سنگله- جدگال- لاشاری- زین الدینی- صلاح زهی- جت- نوهانی- باران زهی- خملی- داعتی- سپاهی- جنگی زهی و...می باشند.

حدود جغرافيايى:

چستان در شمال ارتفاعات ملك سياه كوه و ابتداى چاله سيستان، در غرب دشت‏لوت و جازموريان، در جنوب درياى عمان است و در شرق مرز طبيعى وجود ندارد و كشور پاكستان قرار دارد. طول سرزمين بلوچستان از ملك سياه كوه الى چابهار 600 كيلومتر و عرض آن از شرقى‏ترين نقطه يعنى كوهك تا انتهاى جازموريان در غربى‏ترين نقطه 590 كيلومتر است.

بلوچستان حدود 300 كيلومتر مرز آبى در درياى عمان و حدود 978 كيلومتر مرز زمينى با همسايه‏هاى شرقى يعنى پاكستان و افغانستان دارد. حمدالله مستوفی می نویسد مکران مملکتی بزرگ است از اقلیم دوم وسعتش دوازده مرحله دارالملکش فنزبور طولش از جزایر خالدات صبح و عرضش از خط استوا که هوایش گرم است و آبش از رود. دیگر بلاد بزرگش تیز و فهل و فهره و زراعات و عمارت بسیار و قری بی شمار دارد.

ناهمواريها و ارتفاعات:

 بلندترين نقطه بلوچستان قله آتشفشانى نيمه فعال تفتان با ارتفاع 4042 متر از سطح دريا و پايين‏ترين آن در كناره‏هاى درياى عمان است. كوههاى معروف عبارتند از : تَفْتان - بَزْمان - بِيرْك - مَلِكْ سياه- بَمْ‏پُشْتْ - آهوران.

رودخانه‏ ها:

 رودخانه‏ هاى معروف عبارتند از: بَمْپور - سَرْباز- كاجَوْ - باهَوْكَلات - كَهير (نیكشهر) - ماشْكِيل - راپْچْ - سِيانْجان (تلخ آب).

 

درياچه و دريا:

 درياچه فصلى جازموريان در غرب بلوچستان، مرز استانهاى كرمان و بلوچستان را تشكيل مى‏دهد و درياى عمان در جنوب بلوچستان قرار دارد و مساحت آبهاى ساحلى بلوچستان 5924 كيلومترمربع است.

آب و هوا:

 آب و هواى بلوچستان گرم و خشك و در نواحى سواحلى درياى عمان با رطوبت زياد (شرجى) همراه است. نواحى جنوبى آن تحت تأثير بادهاى موسمى هند در تابستان همراه با بارانهاى شديد مى‏باشد و بطور كلى يكى از خشك‏ترين مناطق كشور است. دماى هوا در اكثر شهرستانها در تابستان بالاى 35 درجه سانتيگراد و زمستانهاى آن نسبتاً معتدل و در بعضى مناطق مرتفع همراه با سرماى شديد و نزولات جوى ناچيز مى‏باشد. بادهاى باران آور غربى مديترانه‏اى در فصل زمستان موجب ريزش باران پراكنده در سطح بلوچستان مى‏شوند. به طور کلی بلوچستان از لحاظ آب و هوایی به 4 ناحیه تقسیم می گردد.

1- ناحیه خوش آب و هوای دره های کوه تفتان که آب و هوای آن لطیف و معتدل است و چشمه های آب گوارایی دارد.

2- ناحیه معتدل با اختلاف شدید درجه حرارت در شبانه روز که شامل زاهدان و خاش و روستاهای میان این دو شهر است.

3- ناحیه گرمسیری با هوای خفقان آور و گرمای شدید در شبانه روز که از ایرانشهر به سمت جنوب ادامه دارد و محل مناسبی برای رشد ونمو انواع میوه های گرمسیری است.

4- ناحیه ساحلی با آب و هوای گرم و مرطوب شامل بنادر طیس چابهار و کنارک

تقسيمات كشورى:

 بلوچستان از7 شهرستان، 25 شهر، 27 بخش و77دهستان تشكيل شده است. شهرستانها عبارتند از: ايرانشهر - خاش - زاهدان - سراوان –سرباز- چابهار - نيكشهر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:57  توسط محمدامین دهواری نژاد  |  نظر بدهید

 

سراوان در شرق و مرکز بلوچستان قرار دارد فاصله آن تا زاهدان بیش از 320 کیلومتر است  و یکی از معروفترین شهر های گذشته منطقه می باشد. این شهرستان دارای سه نقطه شهری 5 بخش و 13 دهستان است. شهرهای آن سراوان جالق و سوران هستند.

 جمعیت شهر ستان 172149 نفر است که 41177 نفر در خود شهر ساکن هستند. ارتفاع آن از سطح دریا 1180 متر متوسط دمای سالانه 20 درجه متوسط میزان بارندگی 100 میلی متر است.

آب و هوای آن بسیار گرم بوده و خاک آن دارای مقدار زیادی رس است که موجب شده تا در گذشته و حال صنعت سفالگری و کاشی تزئینی در روستاهای آن رونق زیادی داشته باشد.

از جمله روستاهای پیشرو در سفالگری کلپورگان است که سفال آن به نقلط بسیاری صادر می گردیده است. نقاط باستانی بسیاری در این شهر یافت شده اند از آن جمله خزانه مهتاب کلاتک اپسیچ   روباهک  تپه های باستانی  میر مراد و سید عمر قلعه سب قلعه کنت  روستاهای تاریخی گشت و مدرسه قدیمی آن روستای کوه ون کوهک نقش های بر روی سنگ در دره نگاران و مهرگان کشتگان باغات نخیل و چشمه های زبیای آهوران.

 یکی از قدیمی ترین نقاط سروان جالق است. جالق محل سکنی اولیه یعقوب لیث و مامن اصلی عیاران همراه وی بوده که قلعه های مربوط به یعقوب لیث و صفاریان در این شهر موجودند.

مساحت:  شهرستان سراوان در شرق بلوچستان حدود 23880 كيلومترمربع مساحت دارد و حدود 1/44درصد از مساحت كل كشور را شامل مى‏شود.

 

 جمعيت:  جمعيت آن بر اساس آخرين سرشمارى 172149 نفر و تراكم نسبى آن 7/2نفر در هر كيلومتر است.

 

 حدود:  اين شهرستان از شمال شرقى و مشرق به پاكستان، از شمال به خاش، از غرب به شهرستانهاى ايرانشهر و خاش، از جنوب به شهرستان سرباز محدود مى‏شود.

 

 مركز شهرستان:  شهر سراوان مركز شهرستان است كه ارتفاع آن از سطح دريا 1195 متر مى‏باشد. و در 27  درجه و 20 درجه عرض شمالى و 62  درجه - 20 درجه طول شرقى قرار دارد و فاصله زمينى آن تا مركز استان 337 كيلومتر و تا تهران 1892 كيلومتر است و فاصله هوايى آن تا تهران 1394 كيلومتر است.

 

 مهمترين كوهها:  بَمْ پُشْتْ - بيركْ      

 مهمترين رود: ماشِكيلْ (ماشْكِيدْ)

 

 آب و هوا:  آب و هواى شهرستان سراوان در تابستان گرم و در زمستان سرد مى‏باشد، بادهاى موسمى هند در تابستان و بادهاى غربى مديترانه‏ اى در زمستان موجب ريزش باران بصورت پراكنده در اين شهرستان مى‏شوند. درجه حرارت متوسط شهر سراوان در سال 1375 و ميزان بارندگى ساليانه آن به ترتيب 21/3درجه و 95/5ميلى‏متر بوده است.

 

 تقسيمات كشورى:  شهرستان سراوان داراى 3 شهر (سراوان - سوران – جالق)، 5 بخش (مركزى - بم‏ پشت  جالق - سيب و سوران – زابلى )و 16 دهستان است

فهرست آثار و ابنيه تاريخى سراوان

  يكى از غنى‏ترين اماكن باستانى بلوچستان، سراوان است. از جمله آثار اين شهرستان اثرى از دوران پارينه سنگى در اطراف رودخانه ماشكيل (ماشكيد) است.

 تپه‏ هاى باستانى ماقبل تاريخ نيز در اين شهرستان وجود دارند كه در بررسي هاى سال 1345 ه.ش مورد بررسى قرار گرفته‏ اند. در دامنه رشته كوههاى بادامكوه در مسير جاده خاش - سراوان يك قبرستان وسيع مربوط به پيش از تاريخ شناسايى شده كه بيان كننده يك تمدن كهن در اين منطقه است.

 آثار باستانى و ابنيه تاريخى شهرستان سراوان عبارتند از:

 محوطه ‏هاى باستانى: كلاتك بَخشان - كله بُرْزادْ - قلعه مُلا - پير كَهورْدْ - پير كَهورْتْ - حَدُكان هُشَك - روباهك - كَلاتُك - مهتاب خزانه كوهك - ميل مارو - ميرسيّدعمر - سفيد - قبرستان قديمى گُشْتْ - قبرستان قديمى سُموكان - قبرستان قديمى كَله‏ گان - كوه كَلا

 قلاع: سيب - كُهنه قلعه - بُلقيس - خيرآباد - سرجووشصتان - هُشَك - بَمْ‏پُشْتْ - هِيتَك - دِزَك - كوهك - اسفندك - دهك - جالْق - كلَه‏ گان - ناهوگ - زابُلى - پسكوه - كَنْتْ - گُشْتْ - چشمه نمك (جوشان)- هيدوچ - بَخْشانْ

  ساير آثار: خانه‏ هاى قديمى كوهكن - خانه‏ هاى قديمى شيشه ريز - آرامگاه ملك شمس ‏الدين صفارى - زيارتگاه باباحاجى - خانه ‏هاى قديمى سورو - آرامگاه شيخ محمدمرشد - سنگ نوشته شيروپلنگان

 هشتر که نجو کیت ، کونڈے نبررنت

ترجمه :

کسی که به انجام کاری رغبت ندارد، نباید  به زور او را وادار به انجام آن کار کرد

سانگ ؤ بند ، لانک ؤ بند

ترجمه :

با هرکس وصلت کردی ، در روزهای سخت باید به یاری اش بشتابی

هچ کس مکنت چوشیں کار په دشمانے کشتش بولے سوار

 ترجمه :

به خاطر دستمالی قیصریه ای را به آتش کشیدند

تاسے آپ بور ، صد سال و پا کں

ترجمه :

اگر در خانه کسی یک لیوان آب خوردی باید صد سال مدیون صاحبان آن خانه باشی

هچ کس مکنت چوشیں کار په دشمانے کشتش بولے سوار

ترجمه :

به خاطر دستمالی قیصریه ای را به آتش کشیدند

دورین راهه روی لانک په حشکبر مبند

ترجمه :

قبل از هر کاری آمادگی لازم را بگیر

پشتی په کوها جتگ

ترجمه :

دارای پشتیبان بسیار قوی است

ما په ستک تو په رپک

 ترجمه :

ما صداقت داریم ولی تو آب زیر کاه هستی

لاپ په آپ پرءَ نبیت

ترجمه :

فکر نان کن که خربزه آب است

لاپ که گرریت دنتان سنگ برریت

ترجمه :

آدم گرسنه سنگ هم می خورد