تاملی برقومیت در ایران

 

    اخيراً‌ موضوع اقليت‌هاي قومي به صورت بحثي هر چند ابتدايي و كم اقبال از طرف بعضي از صاحبنظران به خصوص از جناب آقاي جلالي‌پور و ديگر علاقه‌مندان در مطبوعات مطرح شده است كه تا اينجا بيشتر محدود به قوميت كرد بود. اما در كل گشودن باب اين مبحث در همين حد هم در كشوري كه داراي قوميت‌هاي مخلتف مي‌باشد از اهميت ويژه برخوردار است زيرا پيش از اين مسأله قوميت‌ها در ايران به شكل موضوعي غيرقابل طرح هم براي مخالفان مسأله قوميت‌ها و هم براي موافقان بوده است. مخالفان، طرح مسأله قوميت‌ها را مساوي با دامن‌زدن به اختلافات و يا نفي يكپارچگي ايران مي‌پنداشتندو موافقان با نگراني از فضاي سنگين ايجاد شده امنيتي، از نزديك شدن به اين مباحث احتراز مي‌كردند و بسياري نسبت به جدي‌بودن اين مباحث ترديد داشتند اما اظهارات هشدارگونه اخير وزير اطلاعات در صحن مجلس در هفته دولت نشان از نگراني ايشان در مورد آينده مسائل قومي و وضعيت مبهم امروزي داشت. اين امر ضعف نخبگان و علاقه‌مندان به مباحث اساسي جامعه ايران را آشكار مي‌كند كه اغلب زماني با مسائل مواجه مي‌شوند كه عملاً در مقابل آن قرار گرفته باشند. به هر حال تا همين حد كه اين مباحث به آهستگي در مطبوعات ظهور و بروز كرده است بايد آن را به فال نيك گرفت و به دور از پيش داوري‌هاي شتاب‌زده سياسي با تأمل در خور شأن جامعه‌اي متمدن نسبت به يكي از مسائل مهم كشور هم علاقه‌مندان را به اين مباحث دعوت كرد تا افكار عمومي در مواجه با ديدگاه‌هاي مختلف با برخورداري از روشنگري در خور يك جامعه مدرن و متمدن از كجراهه عصبيت‌هاي نهفته و تراكم شده در لايه‌هاي پنهان جامعه به سلامتي عبور كرد. با اين مقدمات از نظر نگارنده توجه به نكات ذيل در برخورد با مسأله قوميت‌ها از اهميت ويژه‌اي برخوردار است:

1ـ در جغرافياي كنوني ايران مسأله قوميت‌ها به عنوان واقعيتي انكارناپذير امري پذيرفته است اما حقوق قوميت‌ها در تاريخ تشكيل دولت مدرن (دولت ـ ملت) تا به امروز همواره مورد مناقشه بوده و وجود بحران‌هاي مختلف در بين قوميت‌ها در تاريخ معاصر مؤيد اين امر است كه ثبات و امنيت كشور در گرو چاره‌انديشي اساسي به اين مسأله مي‌باشد.

2ـ حكومت‌هاي حاكم در ايران در طول تاريخ عليرغم تنوع ساختاري تاكنون بر مبناي تمركز قدرت مركزي عمل نموده و از پذيرش واقعيت هويت متنوع قومي اكراه داشته‌اند و هميشه در برخورد با اين مسأله محدوديت‌هاي سنگين خطوط قرمز جلودار نقادي در مناسبات قومي بوده و از طرح استراتژي قابل قبول و اعتماد برانگيز فاصله داشته‌اند.

3ـ در تاريخ معاصر متأسفانه هرگاه حكومت مركزي دچار ضعف و ناتواني گشته، مسائل قوميت‌ها به شكل‌هاي مختلف و در بعضي موارد به صورت خشونت‌آميز بروز كرده است. اين امر نشانگر حقانيت اعمال قدرت فائقه متمركز نبوده بلكه بالعكس ثابت كرده است كه قدرت متمركز فقط توانسته با اعمال قدرت فائق صورت مسأله را پاك نموده تا از ظهور گرايشات قومي جلوگيري نموده و اين گرايشات را به نيمه پنهان پس رانده اما در هر زمان امكان بروز آنها به اشكال مختلف و شايد بحراني منتفي نگرديده است.

4ـ در اغلب جوامع توسعه يافته و حتي در بعضي از كشورهاي جهان سوم كه دموكراسي در آنجا نهادينه شده امثال هندوستان و تا حدودي حتي پاكستان، مسأله قوميت‌ها همواره جزئي از مسأله دموكراسي بوده اما در ايران آناني كه دموكراسي و استقرار نهادهاي مدني را به عنوان مطالبات سياسي مطرح كرده‌اند، كمتر مسائل اقليت‌هاي قومي را در چارچوب مطالبات دموكراتيك و درخواست‌هاي مدني مطرح نموده‌اند. با تعمق بر مطالبات جنبش اصلاح‌طلبي ايران مي‌توان به وضوح دريافت كه جنبش اصلاح‌طلبي تا چه حد مطالبات قوميت‌ها و هويت‌هاي قومي را در برنامه سياسي خود گنجانده است و نسبت به حساسيت آن تا چه حد فراتر از راه حل‌هاي امنيتي، اقدامي عملي و مؤثر انجام داده است.

5ـ تخريب هويت‌هاي قومي همواره بخشي از سياست‌هاي غيرقابل فهم عملكرد حاكميت‌هاي متمركز بوده و در اين راستا كمترين مجال براي بروز و ظهور استعدادهاي قومي فراهم بوده و يا به بياني مفصل‌تر آنچه كه امروز به عنوان يك معضل قومي در ايران وجود دارد، صرفاً‌ وجود تمايز فرهنگي، نژادي و يا اقليمي نيست بلكه نتيجه تداوم يك روش كشورداري است كه از نظر تاريخي كارآمدي آن محل ترديد است و اعمال تمايزات و روش‌هاي تبعيض ‌گونه كه در عملكرد اجرايي كشور وجود دارد نه تنها منطبق با نيازهاي جامعه امروزي نيست بلكه بخشي از توانايي و ظرفيت‌هاي موجود در بين اقليت‌هاي قومي در اداره امور و استفاده از توان مشاركتي، آنان كنار گذاشته شده مسلماً اصرار بر روش‌هاي ايدئولوژي و سنتي مانند در امور اجرايي شكاف‌هاي موجود را عميق‌تر مي‌نمايد.

6ـ در بين قوميت‌ها و اقليت‌هاي مذهبي عليرغم نارسايي‌ها و محروميت‌هايي كه در همه ابعاد چه در امور اجرايي و چه در برخورد با عوامل فرهنگي ملموس است اما هنوز نسبت به تماميت ارضي و چارچوب قانوني نظام، تقابل و تعرضي محسوس به صورت سياسي شكل نگرفته است و در رابطه با اصلاح‌ روش‌ها و فراهم ساختن فضاي غيرتمايزگونه اميدواري‌ها از بين نرفته و حكومت در وضعيت موجود نيز از ظرفيت و امكانات زيادي براي تغيير رويه برخوردار است كه به صورت راه حلي فوري و ملموس مي‌توان در بين اقليت‌ها و مناطق قومي از اصرار بر برگزيدن مديران صادراتي و يا روابطي چشم پوشيد و از ظرفيت مديران بومي در تحكيم روابط ملي به سمت جذب مديريتي كارآمد در محيطي مأنوس كه به صورت منطقي قابل توجيه مي‌‌باشد حركت كرد؛ مسلماً‌ اين عمل بخش عمده‌اي از بروكرات‌ها و تحصيلكردگان را كه به حاشيه رانده شده‌اند و در آينده ممكن است توان بالقوه جنبش‌هاي راديكال قومي را تشكيل دهند وارد يك روند اجرايي و قانوني نموده كه هم مي‌تواند ساختار غيرطبيعي و كم توان نهادهاي اجرايي در اين مناطق را بهبود بخشد و هم بخش قابل توجهي از پتانسيل بالقوه جنبش‌هاي راديكال قومي را تعديل و به سمت روندي قانوني جهت حل معضلات موجود به صورت فعال هدايت نمايد. و در غير اين صورت مسلماً‌ روح كثرت‌گرايي و زمينه تحمل و بردباري و همزيستي محدودتر گشته و نهايتاً‌ اعتماد عمومي قوميت‌ها خدشه‌دار مي‌گردد.

7ـ فرهنگ ايراني منحصر به فرهنگ قوميت فارس يا زبان فارسي نيست بلكه ساير قوميت‌ها در اين فرهنگ علي‌القاعده نقشي دارند اما در عمل قوميت‌هاي ايراني و فرهنگ آنها در محدوده جامعه ايراني معرفي و شناسانده شده‌اند. فرهنگ ايران مجموعه‌اي از تمامي زبان‌ها و هويت‌ها است و امروز يك روشنفكر ايراني از ادبيات و فرهنگ دورترين نقطه جهان آشنايي و آگاهي كافي دارد اما اين نقص است كه به ادبيات زبان‌هاي بلوچي، كردي و... داخل ايران بندرت آشنا باشد و اين چيزي نيست جز محروميتي خودخواسته يا ستمي به فرهنگ جامعه ايران زمين كه با اعمال انواع محدوديت‌ها و ايحاد حساسيت‌ها مانع از گسترش فرهنگ قوميت‌ها در سطح ايران بوده تا يك داد و ستد سالم‌تر فرهنگي در درون جامعه ايراني برقرار باشد.

8ـ اگر زماني دخالت بيگانگان و ناتواني حكام وقت در اداره امور به جدايي قسمتي از خاك ايران منجر گرديد دلايل آن كمتر به مسائل قومي مربوط مي‌شود، كه ترس و واهمه از خدشه‌دار شدن تماميت ارضي تا اين حد دامنگير مسائل قومي در اين كشور باشد و هر نوع تغيير در رويه برخورد با قوميت‌ها صرفاً با ديدگاه‌هاي امنيتي ارزيابي شود. واقعيت امر اين است كه هرگز جدايي‌طلبي در ايران به عنوان يك جنبش در بين قوميت‌ها مطرح نبوده و در بدترين موقعيت ممكن همانند اوايل انقلاب كه حاكميت مركزي هنوز پا نگرفته و دستگاه دولتي هنوز به شكل سامان يافته از قدرت كافي برخوردار نبود در همان دوران هم درخواست‌هاي راديكال نتوانست به تماميت ارضي لطمه‌اي وا دارد هر چند عملكرد خشونت‌آميز اين گروه‌ها در بعضي مناطق مانند كردستان و يا بلوچستان روند شكل‌گيري تفاهمات ملي را تا حدودي خدشه‌دار نمود و ضرايب حساسيت‌ها را آنچنان بالا برد كه مجال طرح اين گونه مسائل را بسيار محدود ساخت ولي در كل جدايي از چارچوب ارضي ايران هرگز به صورت خواست قوميت‌ها مطرح نبوده و به اين ترتيب نگراني حاكميت متمركز و اعمال سياست تمايزگونه از سوي برخي مسؤولان، بيشتر بر بنيان پيش فرضهاي غير واقع بينانه استوار بوده است.

9ـ وضعيت همجواري اغلب قوميت‌ها با كشورهاي همسايه و داشتن اشتراك نژادي، قومي و فرهنگي با بخشي از ساكنان آن ممالك در موقعيتي كه اقليت‌هاي قومي در كشورهايي مانند عراق، تركيه و يا افغانستان كه با نوعي شكل‌گيري روندگفتمان توافقي توأم است بروز هر نوع تحولي در آينده اين قوميت‌ها در كشورهاي همسايه مسلماً در شكل‌گيري فضاي قوميت‌هاي ساكن در ايران بي‌تأثير نخواهد بود. اما دورانديشي در مقابله با تأثيرات منفي و جلوگيري از گسترش فضاي راديكاليسم نمي‌تواند به معناي اعمال محدوديت‌ها و حساب‌هاي سختگيرانه در مناسبات قومي يا مرزي باشد. مي‌توان به نحوي مثبت با اتكا به اين اشتراكات روابط و مناسبات سالم را گسترش داد. اعمال سياست‌هاي سختگيرانه عموماً‌ زماني صورت مي‌گيرد كه ما در شكل دادن يك روند مثبت از اعتماد به نفس كافي نسبت به اقدامات خود برخوردار نباشيم.

10ـ زبان و ادبيات قوميت‌ها از مؤلفه‌هاي مهم فرهنگ ملي به شمار مي‌آيند. در جهان امروز، نابودي زبان‌هاي محلي و قومي حداقل در حد گونه‌هاي مختلف در حال انقراض طبيعي يا حيواني محل نگراني صاحبنظران و آسيب شناسان مستقل اجتماعي بوده است، كه در پي نجات آنها تلاش مي‌كنند. متأسفانه برخي در ايران نه تنها هيچ تمايلي براي حفظ و نگه‌داشتن اين زبان‌ها كه سرشار از خاطره و هويت قرن‌ها تجربه زيستي مشترك يك قوميت را تشكيل مي‌دهند، ندارند چه بسا طرفدار سياست‌هايي در جهت تسريع روند نابودي آنها هستند. در عصري كه عصر انفجار اطلاعات ناميده مي‌شود و هر گروهي به راحتي مي‌تواند از امكان پخش و چاپ و نشر در هر گوشه‌اي از جهان با استفاده از تسهيلات اينترنتي و يا ماهواره‌اي برخوردار شود، سياست‌هاي تنگ نظرانه در اين زمينه پاسخگو نخواهد بود.

11ـ برخورد روشنفكران و نخبگان جامعه ايران به مسأله قوميت‌ها قابل تعمق است. دغدغه خاطر اغلب روشنفكران ايراني در برابر مسأله قوميت‌ها بيشتر معطوف به تماميت ارضي كشور بوده است تا نقادي قدرت. آنان هرگز نتوانسته‌اند يا نخواسته‌اند اين دو موضوع را از هم تفكيك نمايند و در تحكيم تماميت ارضي روش اعمال قدرت را به چالش بطلبند و رابطه تضمين حقوق قوميت‌ها را با تماميت ارضي ايران تعريف و معيارهاي آن را مشخص نمايند. به نظر مي‌رسد تجديدنظر در نوع نگاه به اين مسأله ضروري است.

 

لیکو

 

لیکو: ناله ی زار عاشقان بلوچ

 

   ليكو يكي از گونه هاي ادب شفاهي و همچنان نوعي از موسيقي بلوچ هاي افغانستان است كه مانند دوبيتي هاي زبان دري و لندي هاي لسان پشتو، توسط‌ عامه ي مردم به صورت شفاهي سروده شده است و به همين شيوه در بين مردمان مناطق مختلف انتشار يافته، و از نسلي به نسل ديگر انتقال پذيرفته است.

ليكو يك بيت موزون و مقفي داراي مصراع هاي ده هجايي است كه مضمون آن را مطالب عاشقانه تشكيل داده، احساسات و عواطف لطيف مردم دلير و سرسخت بلوچ را بازتاب ميدهد. اين خلق شريف : با آنكه شرايط زندگي دشواري از طرف طبيعت بر آنها تحميل شده؛ ولي به گفته ي شاعر نامور بلوچ گل خان نصير

اي خداوندا بلوچانا چشين مردم بدي

خوش دماغ و جان نثار و زنده دل، روشن خيال

و انعكاس همين خوش دماغي، زنده دلي و روشن خيالي آنهاست كه دنياي رنگين و پر از لطافت ليكوها را آفريده است. مردمان بلوچ كه از تركمنستان تا بحر هند و از كابل تا عراق و امارات متحده ي عربي پراگنده هستند، در كشور ما تعدادي از آنها در ولايت هرات و شهر كابل اقامت داشته، ولي تعداد عمده تر آنها در ولايت نيمروز زندگي مي كنند. بلوچ هاي كابل كه در قلعه ي وكيل بي بي مهرو، وزيرآباد و پغمان به سر ميبرند به صورت عموم دري زبان شده و اغلب آنها مذهب شيعه اختيار كرده اند. بلوچان هرات نيز اغلب به زبان دري سخن ميرانند، ولي مردمان نيمروز چون داراي كتله یي وسيع بوده و در همسايگي بلوچستان ايران و بلوچستان پاكستان قرار دارند؛ و اغلب آنها که در جريان تجاوزات سده ي نزدهم دولت انگليس بر بلوچستان، به افغانستان كوچيده اند؛ زبان و فرهنگ بومي خويش را حفظ كرده اند. اينها قبايل رخشاني، گورگيج، نارويي، سنجراني، محمدحسني و چند‌ قبيله ي كوچكتر ديگرند كه به لهجه ي غربي بلوچي كه به نام شيوه ي رخشاني نيز ياد ميگردد، سخن ميگويند و آفريده هاي شفاهي شان را توسط آن خلق ميكنند. نفوس بلوچان افغانستان را منابع گوناگون، از بيست تا چهل هزار نفر خوانده اند. ولی روشنفکران امروزی بلوچ ارقامی از دو صد تا چهارصد هزار نفر را ادعا دارند.

  عدم ترويج عام سواد در ميان بلوچان باعث شده تا آنان به سان ساير مليت ها و اقوام كشور فرهنگ شفاهي و بويژه ادبيات شفاهي غني و رنگيني داشته باشند. تنها در ساحه ي نظم شفاهي، بلوچان براي جنبه هاي گوناگون زندگي، نمودهاي مختلف شعر دارند كه عبارت اند از: ليكو يا ترانه هاي عاشقانه كه بيشتر شرح دوري و فراق را در بر‌دارد؛ لاروك كه سرودهاي مراسم خوشي چون جشن تولد، ختنه سوري و امثال اينها ميباشد؛ هالو كه سرودهاي ويژه ي مراسم عروسي اند؛ مودگ كه متن مويه ها و يا سرودهاي مراسم ترحيم اند؛ شئر يا حماسه هاي محلي حاوي شرح و بسط كارنامه هاي قهرمانان بلوچ اند؛ ليلو كه همانند‌ للوهاي دري بوده براي خواباندن كودكان به كار ميرود؛ بيت كه ممكن است همان آهنگهاي عادي باشند؛ ناتيا شئر كه متن آهنگهاي نعتيه اند؛ مورو كه شادروان استاد عبدالرحمن پهوال در رساله مونوگراف دوره ي لسانس شان آن را ترانه هاي مراتع خوانده اند؛ و زهيروك كه ترانه هاي فراق بوده به مشكل از ليكو متمايز ميگردد؛ ولي در وقت اجراي اين گونه موسيقي كه شيوه هاي خوانش آنها از هم فرق دارند به آساني قابل تفكيك اند؛ زيرا مصراع هاي ليكو را به صورت دو، دو بخش و به تكرار ميخوانند در حالي كه زهيروگ را يك پارچه و در يك لحن ادا ميكنند و از طرف ديگر ليكو را بيشتر در بين بلوچان افغانستان، ايران و نواحي مجاور نزديك آنها در پاكستان ميخوانند در حالي كه زهيروگ بيشتر در نواحي مكران رواج دارد. برخي از گونه هاي ادبي و موسيقايي چون صوت، شپتاكي، كردي، نازينك، گواتي و مالد كه در جوامع همسايه ي بلوچان ما رايج است در افغانستان به نظر نگارنده نرسيد، شايد جستاري عميق تر و جدي تر مسئله را روشن تر گرداند.

   ژنر ليكو تا اكنون براي خوانندگان دري زبان ناآشنا مانده است. در افغانستان نخستين دانشمندي كه از ليكو نام برده و ترجمه ي پشتوي چهار، پنج نمود آنها را روي كاغذ ثبت نموده كانديد اكادميسين عبدالرحمن پهوال بلوچ بودند كه در اواخر دهه ي چهلم پايان نامه ي دوره ي ليسانس شان را زير عنوان بلوچي ژبي او ادب نوشته بودند؛ ولي نخستين نمونه هاي ليكو با ترجمه ي دري آنها كه به كمك همان بزرگوار در اختيار نگارنده گذاشته شده بود، در سال ١٣٥٣ ش در مقدمه ي ترانه هاي كهسار اثر اين قلم به چاپ رسيد؛ ولي تا به امروز كار ديگري در زمينه صورت نگرفته است؛ شايد در هفته نامه ي سوب كه بين سالهاي ١٣٧٠ــ١٣٥٧در كابل به زبان بلوچي به نشر ميرسيد، نمونه هاي بيشتري از اين ژانر جالب به ثبت رسيده باشد كه با تاسف در اينجا به دسترس نيست. نمونه هاي ليكو كه در اينجا خدمت خوانندگان عزيز تقديم ميگردد در سالهاي ١٣٥٥ تا ١٣٦٠ از زبان مراجعين برنامه هاي بلوچي راديو افغانستان، توسط نگارنده به ثبت رسيده است و جاي خوشي است كه بعد از ساليان دراز اقبال چاپ مييابند. ليكو كه از نظر محتوا، نوعيت و حتي با نام هايكوهاي جاپاني تشابه دارند؛ چنين اند:

 

استارين چم تي تيري پيكان انت

گرمنا بلگنت، مني خطا زيان كنت

 

ستارگان چشمانت پيكان تير را مانند؛

چون بر من اصابت كنند؛ نابودم ميگردانند.

 

تي دو كين آبرو واب چو شامارا

خنجرانت تيزين، په مني جانا

 

ابروان دم شاه مار مانندت

چون خنجر براني در جان منند

 

تي گوري ديما باگ و باگزارانت

تي دوگين گهودان باگي انار انت

 

تخت سينه ات باغ و باغزار است

دو پستانت انارستان آنند.

 

تي دوگين گهودان باگي انار انت

پته ارزان انت؛ په منو گران انت

 

دو سينه ات انارستان اند

براي تو ارزشي ندارند؛ ولي براي من پر بهايند.

 

جامه گي دوچي دامني نخش كن

من شته زارن، ناگوات وش كن

 

دامن پيرهني را كه برايت ميدوزي، منقش بساز؛

و من آزرده دل را راضی كن!

 

آسمان ديما جمري شينكي

بورجاني دستا، سوري آدينكي

 

ابرها در آسمان پخش گرديده اند؛

عزيز من آيينه عروسي (قاب طلايي) در دست دارد.

 

آسمانِ نودان شما بكنت تيمار

بارگي دردان كرته منا بيمار

 

ابر های آسمان! تيمارداري ام كنید؛

که درد عزيزان بيمارم كرده است.

 

ته خطي ديم بدي من و ته وانين

تي دل حالا من و ته زانين

 

نامه بفرست كه تا خودم بخوانم

و از حال دل تو باخبر گردم

 

جامه گي دوچيت زيب دنت تويي

بركين بيکان ترينز انت بويي

 

پيرهني را كه برايت دوخته ميشود؛ یخن زیبایی دارد.

کاکل هایت به هر سو عطر خواهد افشاند.

 

جامه گي دوچي گري نا دوچ انت

گاکه دي ديم بدي آخري روچ انت

 

پيرهني را كه ميدوزي؛ دامنش نادوز است؛

كاغذي بفرست كه روز آخرين من است.

 

سر مني درد كرت گون سري پوستا

دل مني منته په مني دوستا

 

سرم چنان درد كرد كه مغزم را باخبر ساخت

براي دوست دلم در تپش است.

 

موتري گوريت روت په ماكوها

گوات شمال كيشيت كاريتي بوها

 

آواز موتريست كه به سوي كوه ها ميشتابد؛

نسيم بوي ترا به من آرد.

 

تي دپ و دندان چون جوهردارانت

شيپگ ين پوزتي چون په جا سوارانت

 

لب و دندان تو آبدار اند.

بيني بلندت بسی موزون است.

ليكوهاي بلوچي كه مماثل دوبيتي هاي دري؛ لندي هاي پشتو؛ و سوزوان اوزبيكي است؛ تنها از لحاظ محتوا و كاربرد در تقارن و مماثلت آنها قرار نميگيرد؛ بلكه از لحاظ دو وزنه بودن نيز تشابهي با انواع نظم شفاهي سه زبان ديگر كشور دارد؛ بدين معنا كه نمودهاي ياد شده هر يك داراي اشكال معمولي و كوتاه هستند؛ مانند دوبيتي و ميده دوبيتي كه ترانه نيز خوانده ميشود؛ لندي و لندكي كه نصف لندي و داراي يك مصرع است؛ سوزوان و قوشيق كه توره و ناي ناي نيز خوانده ميشود. ليكوهاي بلوچي كه متشكل از دو مصراع ده هجايي است؛ نمود كوچكتر آن ابيات مقفي داراي دو مصراع پنج هجايي ميباشد كه نگارنده با جستاري مختصر نام ديگري براي آن نيافت؛ شايد پژوهش ساحويي بتواند نامي براي اين يكي پيدا كرده و مرز دقيق اين دو قالب داراي يك محتوا را دريابد. نمونه هاي ليكوهاي كوتاه وزن اينهايند:

 

رودي اومالا

دور بدي رومالا

 

به ساحل دريا

رومالت را بيانداز

 

روداغدي بكن

ديما پدي بكن

 

دريا را قد آب بكن

و به سوي من برگرد!

 

راه كه دو راه بوت

دل مني دوجا بوت

 

راه هاي مان كه از هم جدا گشت؛

بند دلم پاره شد.

 

راهي روي كنت

ته بيا مني شكر لنت

 

در راه آهسته قدم می گذاري

نزد من بيا اي شكر لبانم!

 

کاهي و کوشتي

من دلا پروشتي

 

ترديد و دو دلي تو

دل شكسته ام گردانيده است.

 

چمانه مكن سياه

كسي مزانت ترا

 

چشمانت را سياه مكن

كه کسی از راز (عشقت) پی نبرد!

 

چمانه چاردي

منا بزور و بال دي

 

با گشتاندن چشمانت

پروازم بده

 

سرينا ته خم دي

چكي په چم دي

 

كمرت را خم كرده

بوسه را به اصول عاشقانه بده!

 

سيرنا خمي ني

چكي چمي ني

 

كمرت را خم ميكني

تا بوسه اي پيشكشم نمايي.

 

چم تي خمارانت

باگي انارانت

 

چشمت خمار است

باغ انار است

 

گپوتي دلي بند

بور جان دمي بهند

 

اي كبوترك، دلبندم

نازنينم! بيا لحظه اي بخند

 

روچ ديگرانته

مناتي سر انته

 

وقت عصر است

به سر تو سوگند ياد ميكنم

 

روچا بيگا بكن

سرمنی لوگا بكن

 

بگذار شام گردد

بعد به خانه ام بيا!

 

گايي و گوشتي

مني دلاپروشتي

 

ميآيي و مي ايستي

قلبم را شكستي

 

پيتي پارتا

سردين زيارتا

 

به آرزوي ديدارت

به زيارت ميروم

 

شب چون قرارانت

تهي كوشاني توارانت

 

در شب آرام

آواز قدم هاي ترا ميشنوم.

 

بيا برون ياشكا

بال بكن چو چاشكا

 

بيا كه آن طرف دريا برويم

مانند مرغابي پرواز كن

 

و پته گي واب كن

نشته گي ته يات كن

 

اگر در خوابي، راحت باش

چون بيداري مرا ياد كن!

 

دل مني گرت كرت

پيراني ودت كرت

 

دلم بسيار دغدغه دارد

پيران مددم نمايند

براي اصلاح پاره اي از برگردان هاي دري ليكوها، از دوستان و همكاران قديمي رادیو تلویزیون کابل جناب داكتر لعلزاد بلوچ و نوراحمد اومان سپاسگذارم.

 

داكتر اسدالله